حاج ملا هادي السبزواري
365
شرح مثنوى
انسان را در فرد ، هر آينه ادراك عامى كلى متعلق به عمل را غريب و عجيب بود . و گويا رب جنس الحيوان بود و از آن جمله ، پنداشتن حدوث در كليات عقليه ، و حال آن كه حدوث ، در اتصال نفس است به آنها ، نه در وجود آنها . و دانستى كه نفس ، ترقّى مىكند و اخروى ، بل طارح الكونين و داخل حرم قدس مىشود . و از آن جمله ، خلط مفهوم است ، به وجود حقيقى . پس چون گويى كلَّىِ عقلى چنين و چنان است ، سامع به ماهيت دود . چه ، ادراك ماهيت و تعيّن ، بر عقل جزئى آسانتر است . و به كلى طبيعى رود ، كه به آن سنخيت دارد . چه ، مدرك هم طبيعى است . اگر چه تقرّر ماهيّت بىوجود ، جايز نباشد . بلكه بايد ملتفت باشد به وجود مجرد وسيع آن ، كه گويا نفس قدسيه احاطه دارد به همهء جزئيات ، و همه ، رقايق او و شروق و بروق اويند . و از آن جمله ، ظنّ عرضيت و كيفيّت ، و حال آن كه به تشبيه و مسامحه ، آنها را كيفيّات گفتهاند . و از آن جمله ، مشاهدهء نفس آنها را از دور و به بصيرت كم نور - خاصه مغمور در عالم غرور - و از آن جمله ، عدم معرفت باطنِ ذات خود كه * ( نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ 59 : 19 ( 1 ) . پس نداند كه انسان ملكوتى را گويند كه متصل به عالم قدس مىشود ، و انسان ناسوتى را نگويند . و سامع چون خود را - بلكه انسانِ كامل را - همين تن و نفس خياليه مىداند و حسّ او نمىبيند اتصالاتى را بىتكيّف ، بىقياس ، اذعان به حق نكند ، و نداند كه از دروازهء عقل بالفعل بايد داخل حرم قدس شد . ( ( 1936 ) ) نى كه اول دست يزدان مجيد * از دو عالم پيشتر عقل آفريد ن 1137 22 - ك 381 18 عقل آفريد : چه در حديث است - و مبرهن است - كه اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلْعَقْلُ . و عقل كلى مجرد است ، و مانع از ادراك ندارد . چنان كه مقرر است كه هر مجردى - خاصه مجرد بالفعل كه حالت منتظره ندارد - عالم بذاتش و ما عداى ذاتش هست . و علم به علَّت مستلزم علم به معلول است . و او ، صادرِ اوّل است ، و علَّت ما دون خود ، و علم به خود دارد ، پس علم به معاليل دارد . و نيز علم به حق دارد ، و حق علَّت همهء مادون . پس عقل كلَّى ، علم به همه دارد . پس آسمانها و عناصر و غير اينها - همه - عكوس صور علميهء عقلند . و آن صور علميه ، علل معلومات خارجيهاند و آن عقل كلى اوّل با عقل كلَّى آخر ، كه عقل انسان كامل و حقيقت
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 . .