حاج ملا هادي السبزواري
352
شرح مثنوى
مرضعه . چنان كه نبات و حيوان به منزلهء دو پستاناند براى رضيعى كه انسان باشد . كه عناصر ، اوّل مرتبه نتواند غذاى او شود ، به سبب كمال لطافتى كه دارد ، و عدم لطافت و مناسبت عنصر به او . پس چنان كه مغرّهء پستان مادر ، اصلاح مىكند خون را كه غذاى طفل مىشود ، پس از شير شدن ، همچنين طبيعت كلَّيه ، اصلاح غذاى مولودِ اصلح كه انسان است مىكند ، در دو پستانى كه حيوان و نبات باشد . كه سنخيّت بايد باشد ميان مغتذى و غذا - مثل مُدرِك و مُدرَك . ( ( 1809 ) ) گر چه آتش سخت پنهان مىتند * كف به ده انگشت اشارت مىكند ن 1132 3 - ك 379 25 گر چه آتش : بهتر است از نسخهء « گر چه دريا » . ( ( 1810 ) ) همچنين اجزاى مستان وصال * حامل از تمثالهاى حال و قال ن 1132 4 - ك 379 26 اجزاى مستان : قواى با خوىهاى نيك سالكان . حامل از تمثالهاى حال : يعنى زاينده مىشود و از راه و روش و بينش اهل حق ، صور مثاليه ، كه در كشفهاى صورى مشاهده مىكنند به حواس مشتركه و مختلس مىشوند از نقوش جهان . چنان كه فرموده : ( ( 1811 ) ) در جمال حال وا مانده دهان * چشم غايب گشته از نقش جهان ن 1132 5 - ك 379 26 چشم غايب : و نيز : ( ( 1812 ) ) آن مواليد از ره اين چار نيست * لاجرم منظور اين ابصار نيست ن 1132 6 - ك 379 27 آن مواليد : يعنى آن صور مكشوفه ، لوازمِ اعمال سالك است ، و مخلوق ازين چهار عنصر نيست ، بلكه آن اعمال ، معدّند كه حق باسمه « المصوِّر » بر ايشان تجلَّى كند به صور مثاليهء مناسبهء اعمال . ( ( 1818 ) ) هر دو گون حسن لطيف مرتضى * شاهد احيا و حشر ما مضى ن 1132 12 - ك 379 30 شاهد احيا و حشر : ولى تمثال دوم كه حمل اجزاى مستانِ وصال باشد ، طبق است به حشر ، كه هر دو - اعنى صور مشهوده در مراقبه و حال غيبت ، و صور برزخيه و اخرويه - از مادهء اين عناصر دنيويه نيستند . و به وجهى مثل صور مرآتيّه و مناميّهاند . كه « اَلنَّومُ أخُ المَوتِ » . ولى در