حاج ملا هادي السبزواري

353

شرح مثنوى

قوّت و ضعف ، اين كجا و آن كجا . و از مناسبات اين است كه چنان كه به مواد اين عالم حاجت ندارند ، به مكان اين عالم و زمان و جهاتش و مانند اينها ، حاجت ندارند . پس نه در جهت فوق اين عالمند و نه در جهت تحت . و وضعى با موجودات اين عالم ندارند . و صور آن عالم ، همه احيااند بلكه حيوتند ، كه * ( « إِنَّ اَلدَّارَ اَلآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوانُ » 29 : 64 ( 1 ) ، و همه نورند و علمند ، چون صور آينه . ( ( 1819 ) ) همچو يخ كاندر تموز مستحد * هر دم افسانهء زمستان مىكند ن 1132 13 - ك 379 30 مستحد : به حاء مهمله ، از حدّت به معنى تيزى حرارت . چنان كه در طب ، حارّ حاد ، بسيار گويند . ( ( 1820 ) ) ذكر آن ارياح سرد و زمهرير * اندر آن ايام و ازمان عسير ن 1132 14 - ك 379 31 ارياح : جمع ريح . ازمان : جمع زمان . عسير : دشوار . ( ( 1822 ) ) قصهء دور تبسّمهاى شمس * و ان عروسان چمن را لمس و طمس ن 1132 16 - ك 379 32 طمس : محو . و اينجا مقهوريّت در آثار شمس ، مراد است . ( ( 1824 ) ) چون فرو گيرد غمت گر جستيى * ز ان دم نوميد كن واجستيى ن 1132 18 - ك 379 33 چون فرو گيرد : به اوّل برگشت ، كه رنج كى ماند . گر جستيى : و در نسخه « ار » مخفف اگر . يعنى اگر يافته باشى . ز ان دم نوميد كن : دم ابليسى ، كه اَليأسُ مِنَ الشيطانِ . واجستيى : جست و خيزى . مفعول است براى گر جستيى . و جناس محرف است . كه اوّل به ضم جيم و ثانى به فتح است . ( ( 1825 ) ) گفتيش اى غصهء منگر به حال * راتبهء انعامها را ز ان كمال ن 1132 19 - ك 379 33 گفتيش : يعنى غم را .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء عنكبوت ، آيهء 64 . .