حاج ملا هادي السبزواري

343

شرح مثنوى

عقل جسته : « عقل بسته » ، كه در نسخه اى است تكرار است . مولهه : حيرت زده . ( ( 1706 ) ) رحم آمد بر وى آن استاد را * كرد در باقى فن و بىداد را ن 1126 21 - ك 378 2 فن و بىداد را : بىداد - به باء موحده - ظلم و ستم . معنى آن است كه در بريدن لباس دگران بناى مكر و بىداد شد و بر ترك رحم كرد . ولى اين معنى دور است . و مىشود كه به پاى فارسى - به وزن بغداد - بخوانيم ، كه به معنى پيدا و ظاهر است . يعنى در باقى اطلس فنّ و هنر خياطى و ظاهر جلى را به كار برد ، بىمكر خفى . و شايد نسخه طور ديگر باشد ، كه نزد مؤلف ، دو نسخهء چاپى بيش نبود ، وقت تحرير . ( ( 1707 ) ) گفت مولع گشت اين مفتون درين * بىخبر كين چه خسارست و غبين ن 1126 22 - ك 378 2 غبين : فعيل از غبن به معنى ضرر . ( ( 1711 ) ) اى فرو رفته به قبر جهل و شك * چند جويى لاغ و دستان فلك ن ندارد - ك 378 6 به قبر : به باء موحده - نه به عين - چه انسب است با گور خراب . و مراد از ايستادن ، مراقب بودن و رفع جهل و شك كردن است . ترك خنده كن أيا اى ترك مست ز انكه عمرت رفت و خواهى گشت پست ن ندارد - ك 378 11 أيا اى : دو حرف ندا ، به جهت تأكيد است . و مىشود به باء موحده باشد به معنى پدر . ( ( 1722 ) ) سخت مىتولى ز تربيعات او * وز و بال و كينه و آفات او ن 1127 21 - ك 378 15 مىتولى : توليدن - به تاء مثناة فوق - رميدن . و در بعض نسخ « مىتورى » ، و آن هم به همين معنى است . تربيع : آن است كه ميانهء دو كوكب سيّار ، سه برج فاصله باشد ، كه ربع فلك است . و اين نظر دشمنى است . و بال : آن است كه كوكب در برج مقابل خانهء خود باشد ، و بد حالى آن است . ( ( 1724 ) ) كه چرا زهرهء طرب در رقص نيست ؟ * بر صعود و رقص سعد او مايست ن 1128 1 - ك ندارد