حاج ملا هادي السبزواري
344
شرح مثنوى
كه چرا زهره طرب : متعلَّق است به خاموشى . و در بعض نسخ در ميانهء آن و اين ، بيتى است كه : مشترى و زهره چون در رقص نيست چون كه بهرام و زحل را نقص نيست و اينجا يا چراست بدلِ « كه چرا » و زايد است . چه در حال زهره تكرار مىشود . و ظاهر رقص به مشترى مناسب نيست . و اگر باشد ، معنى مصراع دوم آن است كه چرا نحوست بهرام و زحل را كه نحس اصغر و اكبرند ، نقص نيست . ( ( 1726 ) ) تو مبين قلَّابى اين اختران * عشق خود بر قلب زن بين اى مهان ن 1128 3 - ك 378 17 مبين قلَّابى : يعنى بد مبين . اى عزيز از حكيم بد نايد آن چه او كرده آن چنان بايد بلكه بكوش كه به درياى استوار برسى ، و چون مولاى مؤمنان على - عليه السلام - بگويى : « اَلمُشتَرى عِندى سِواءٌ وَزُحَل » . بر قلب زن : يعنى عشق به دل بيار . ( ( 1737 ) ) آن براهيم از تلف نگريخت و ماند * اين براهيم از شرف بگريخت و راند ن 1128 15 - ك 378 24 آن براهيم : يكى ابراهيم خليل است ، و يكى ابراهيم زردشت . و هر دو مصراع تاب هر يك دارد . چه « بگريخت » - نيز - يكى به باء موحده و يكى به نون است . چه اوّل و چه ثانى . و شرف تواند اخروى يا دنيوى باشد . و : ( ( 1738 ) ) آن نسوزد وين بسوزد اى عجب * نعل معكوس است در راه طلب ن 1128 16 - ك 378 24 بسوزد : در مصراع بعد نيز يكى به باء و يكى به نون است و لفّ و نشر است . ( ( 1739 ) ) گفت صوفى قادر است آن مستعان * كه كند سوداى ما را بىزيان ن 1128 18 - ك 378 26 گفت صوفى : چون جواب اجمالى رسيد ، اعادهء سؤال كرد براى جواب تفصيلى . و چون سؤالى است ظاهر الدّفع ، لهذا بعد مىفرمايد كه اين سؤال از زبان عوام است . چه گفتم كه ملزوم را خواسته بىلازم ، و ممتنع را ممكن دانسته . و اين شأن عوام است كه بسيار مىشود كه چيزى را كه ممتنع است تميّز ندارد ، و گويد خدا قادر است بر هر چيز . پس اين مركب را حيوة