حاج ملا هادي السبزواري

337

شرح مثنوى

كيفيّات جسمانيه و نفسانيه ، و كمّ - كه به فارسى چند و چون گويند اين دو را - و كمّ متصل قارّ - كه مقادير و مساحات است - و غير قارّ - كه زمان است - و كم منفصل - كه عدد است - همه ، مستهلكند در عالم امر - چه جاى نور مَن لَه الأمرُ وَالخَلقُ . ( ( 1624 ) ) كمترين لعبت او جان توست * اين چگونه و چونِ جان ، كى شد درست ن 1122 16 - ك 376 31 لعبت : عروسك . عملى كه به جهت دختران كوچك سازند . و جان و غيره را لعبت گويند . چون تعيّن و اضافه به تعيّن ، به تعمّل از عقل است به اعتبار نفس ذاتشان . خيّام راست : ما لعبتكانيم و فلك لعبته باز از روى حقيقتى نه از روى مجاز اين چگونه و چون : يعنى جان بىچند و چون است ، كه مجعول آن است . پس در ذات او چه جاى چند و چون است . ( ( 1625 ) ) پس چنان بحرى كه در هر قطره آن * از بدن ناشىتر آمد عقل و جان ن 1122 17 - ك 376 32 ناشىتر : يعنى مجعولات امريه بيشترند از مجعولات خلقيه . و گويا « فاشىتر » - به فاء - بوده كه راسته تر است و بالجمله گفتيم كه عالم نفوس در جنب وسعت عالم عقول ، مثل حلقه اى است در بيابان ، و همه در نزد سطوع نور خدا ، هيچند . ( ( 1628 ) ) جسم گويد من يقين سايهء توام * بوى از سايه كه جويد جان عم ؟ ن 1122 20 - ك 376 33 بوى از سايه : يعنى بوى بردن از سايه كه طمع دارد . ( ( 1629 ) ) عقل گويد كين نه آن حيرت سراست * كه سزا گستاختر از ناسزاست ن 1122 21 - ك 376 33 حيرت سرا : به راء مهمله . كه سزا : به زاء معجمه . گستاختر از ناسزاست : يعنى كه لايق آينده تر باشد از نالايق . بلكه سراى حيرتى است كه سزا و ناسزا - اينجا - يكسان است . پس از جمله ناسزاها اين است كه شير پيش آهو ، و باز پيشِ تيهو سر نهد . ولى به حسب ظاهر ناسزا مىنمايد - نه به حسب باطن كه سراى استوا و مقام لا تفضّلونى على يونس بن متّى است . و اين به حسب لحاظ نور وجود است ، بالذّات - در همه . و تفاوت نيست مگر در ظهور نه در ذاتِ ظاهر .