حاج ملا هادي السبزواري
336
شرح مثنوى
پس نه از براى ذات حق ، و نه از براى عملش و فعلش - كه وجود ظهورى و حقّ مخلوق به است ، كه * ( « وَما خَلَقْنَا اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضَ وَما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ » 15 : 85 ( 1 ) - ضدّى و ندّى است . ( ( 1619 ) ) ضدّ ضد را بود و هستى كى دهد * بلك ازو بگريزد و بيرون جهد ن 1122 11 - ك 376 29 بود و هستى : يعنى در علَّت و معلول ، سنخيّتى شرط است ، چون شىء و فيء و نيّر و شعاعش . پس چگونه از ضدّ ، كه طردِ ضدّ كند ، ضدّ بيايد ؟ كه از نور ، ظلمت نيايد و بالعكس . و از وجود ، عدم نيايد و بالعكس . و از خير ، شرّ نيايد و بالعكس . و از بَلَل ، جفاف نيايد و بالعكس . و قس عليها . ( ( 1620 ) ) ندّ چه بوَد مثل ، مثل نيك و بد * مثل مثل خويشتن را كى كند ن 1122 12 - ك 376 29 ندّ چه بود : يعنى ندّ چه باشد ، معنيش مِثل است . مثل نيك و بد : يعنى مثل نيك در نيكى ، مثل آن باشد . و مثل بد در بدى ، مثل آن . يا معنى چنين باشد كه مثليّت چون از دو طرف است ، پس چنان كه مثل شىء ، مثل آن است ، آن شىء نيز مثلِ مثل است . ( ( 1621 ) ) چون كه دو مثل آمدند اى متّقى * اين چه اوليتر از آن در خالقى ن 1122 13 - ك 376 30 اين چه اوليتر : يعنى علَّت و معلول ، چون مثل باشند ، مساوقاند . پس بودنِ يكى از آن دو ، علَّت و ديگرى معلول ، ترجيحِ بلا مرجّح است . ( ( 1622 ) ) بر شمار برگ بستان ضدّ و ندّ * چون كفى بر بحر بىندّ است و ضد ن 1122 14 - ك 376 30 بىندّ است و ضدّ : درين مصراع ، ضدّ مؤخَّر ، و در مصراع اوّل ، مقدّم است ، تا ايطا نباشد . ( ( 1623 ) ) بىچگونه بين تو برد و مات بحر * چون چگونه گنجد اندر ذات بحر ؟ ن 1122 15 - ك 376 31 برد و مات بحر : نزول و صعودِ بحر . چون چگونه : يعنى هر گاه در مقام فعل ، چون و چگونگى و كيف و كمّ نگنجد ، پس چگونه در مقامِ ذات گُنجد ؟ كيف يك مجلايى از مجالى حضرت وجود ، و كمّ مَجلاى ديگر از آن . پس
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 85 . .