حاج ملا هادي السبزواري

333

شرح مثنوى

جرّه : مشهور است كه اَلكَلامُ يَجُرُّ اَلكَلامَ . ( ( 1602 ) ) ز آنك ما يَنطِق رَسُولٌ بِالهَوى * كى هوا زايد ز معصوم خدا ؟ ن 1120 15 - ك 376 18 * ( ما يَنْطِقُ : عَنِ اَلْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . 53 : 3 - 4 ( 1 ) يعنى نمىگويد پيغمبر از روى هواى نفسانى . نيست منطوق او مگر وحى ربّانى . ( ( 1603 ) ) خويشتن را ساز منطيقى ز حال * تا نگردى همچو من سخرهء مقال ن 1121 16 - ك 376 18 منطيق : زبانآور بليغ . ز حال : يعنى از روى حال و مقام ، نه مجرّد مقال . همچو من : كه قاضيم . ن 1121 1 - ك 376 11 چون وجودات از يكى : استشكال است كه از واحد بسيط محض ، چگونه كثرت آمد ؟ چه ربط است كثرت محضه را به وحدت محضه ؟ حكماى الهيين گويند الواحد لا يصدر عنه الَّا الواحد . و به اين ، فتح باب عالم مجرّدات مىكنند . و برهان گفته‌اند بر امتناع صدور كثير از واحد بسيط . چه جاى آن كه آن كثير ، اضداد باشد . و چه جاى آن كه مصدر و صادر ضدّ يكديگر باشند . چنان كه همهء اينها كه گفتيم هست در استشكال اين صوفى بر اين قاضى . كه خير و شر و زهر و نوش و صدق و كذب و يك بينى و دو بينى و قرار و بىقرارى و نحو اينها ، همه اضدادند . ( ( 1610 ) ) چون خدا فرمود ره را راه من * اين خفير از چيست و آن يك راه زن ن 1122 1 - ك 376 24 خفير : به خاء معجمه و فاء ، مُجير و حامى . ( ( 1611 ) ) از يك اشكم چون رسد حبر و سفيه * چون يقين شد كَالوَلَد سِرُّ اَبيه ن 1122 2 - ك 376 24 حبر : دانا . كالولد سرّ ابيه : اين از ملايمات بودن از يك بطن است ، و سفيه ، چه سرّيّت دارد با پدرى كه وجود حقيقى باشد .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نجم ، آيهء 4 . .