حاج ملا هادي السبزواري

334

شرح مثنوى

( ( 1612 ) ) وحدتى كه ديد با چندين هزار * صد هزاران جنبش از عين قرار ن 1122 3 - ك 376 25 وحدتى كه ديد : مستشكل اغماض كرده از وحدت حقّهء حقيقيه ، بلكه از وحدت جمعيّه . و حصر كرده وحدت را در وحدت عدديّه . و الَّا انسان نفسانى ، بلكه انسان بشرى لحمى ، يكى است و چندين هزار است از مراتب و قواى طبيعيه و نباتيه و حيوانيه و انسانيه ، بلكه از اجزا و اعضاى بسيطه و مركَّبهء او - كه در جاى خود مشروح است . و در عين كثرت وافره ، يك شخص است . كه قوّهء باصرهء او ، شخصى ، و قوّهء سامعهء او شخصى ديگر نيست . و همچنين ساير قوى و اعضا و مراتب . چه بسيار بود كه انسانى را بينى ، و به خاطر تو نيايد كثرت اجزا و اعضاى او . خاصه وقتى كه مستغرق در معنى او باشى . و وحدت ، و شخصيت و هويت ، منحصر به آن چه در مثل آب واحد و نار واحد و بالجمله متصل واحد ، يا نقطهء واحده ، يا نفس حيوانيهء واحدهء محدوده . و مانند اينهاست ، نيست . از عين قرار : مصراع اوّل استشكال آمدن تغاير است از وحدت و بساطت ، و مصراع دوم ، آمدن تغيّر از سكون و غير قارّ از قارّ . ( ( 1614 ) ) همچنان كه بىقرارى عاشقان * حاصل آمد از قرار دلستان ن 1122 6 - ك 376 26 همچنان كه بىقرارى : شروع است به جواب قاضى مر صوفى را . و اين بيت ناظر است به اشكال اخير كه صد هزار جنبش از قرار و سكونِ محض چگونه پديد آمد . جواب مىدهد كه همچنان كه معشوق قرار و آرام دارد ، و عاشق را بىقرار كرده - چه هر معشوقى در جهت معشوقيت ، محرّك غير متحرك است - پس حق تعالى چون تام و فوق التمام است و حالت منتظره ندارد ، محرّك كلّ است و خود حركت ندارد . ( ( 1615 ) ) آن چو كُه برناز ثابت آمده * عاشقان چون برگها لرزان شده ن 1122 7 - ك 376 27 آن چو كه : مخفّف كوه . برناز : مقابل نياز . ( ( 1616 ) ) خندهء او گريه‌ها انگيخته * آب رويش آب روها ريخته ن 1122 8 - ك 376 27 خندهء او : جواب است از آن اقوالى كه حاصلش آن بود كه از نور چگونه ظلمت ، و از نوش نيش و از خير شر مىآيد ؟ و از خير محض جز نكويى نيايد . و در آن بيت و اين ، اشارت است به آن كه بىقرارى يا تلخى و مانند اين - از نقايص - ذاتىِ