حاج ملا هادي السبزواري

309

شرح مثنوى

سور عَزايم - يعنى سورى كه سجدهء واجب دارد - حرام است خواندنِ آن بر جُنُب . و اين اشارت است به آن كه مناسبت به آيهء كُبرى ، و آن وجود واجب الاطاعه - كه مسجودِ كلّ است - ندارد ، و با آلايش با ديگران ، نيز كراهت دارد - كه خواندنِ باقى سور نيز كراهت دارد با جنابت ، مگر هفت آيه . ( ( 1202 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين كه نور * پاسبان تُست از شرّ الطَّيور ن 1102 20 - ك 370 23 شرّ الطَّيور : خفّاش . ( ( 1203 ) ) پاسبان تست نور و ارتقاش * اى تو خورشيد مستّر از خفاش ن 1102 21 - ك 370 23 و ارتقا : به قاف ، بلندى . خفاش : مخفف خفّاش . و ايهام دارد به معنى ديگر ، كه خفاى آن شرّ الطَّيور باشد . ( ( 1205 ) ) حجب اين خورشيد از نور ربست * بىنصيب از وى خفاشست و شبست ن 1103 1 - ك 370 24 حجب اين خورشيد : خورشيد عالم صورت . از نور ربست : يعنى از فرط نور خود است . ولى نور رب فرموده ، از جهت اشارت به اينكه نور صورى هم از حق است . كه مطلقِ وجود ، نورِ اوست . * ( « الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ » 24 : 35 ( 1 ) . و ديگر آن كه رب - به معنى مربّى - و نور شمس ، مربّى كائنات است . خفاش است : از مرتبهء شديد ضياء ، و ليكن با نصيب است از مرتبهء ضعيف آن و از حرارتِ آن . و شب است : چه شب و خورشيد ، چون پشه و بادند . ولى شب هم با نصيب است از آن كه « نور مه هم آفتاب است اى پسر » . و اما خورشيد عالمَين معنى و صورت ، پس هر موجودى از او نصيبى دارد ، بىنصيب از او متصوَّر نيست . حتّى خفاش اعيانِ ثابته و ماهيّات امكانيه ، كه هر چه تخليه كنى آنها را از وجود ، تحليه است به آن . و آن كه فرموده‌اند : « اَلأعيانُ الثَّابِتَةُ ما شَمَت رايِحَةَ الوُجُودِ » ، معنيش آن است كه وجود ، عينِ مرتبهء ذاتِ سرابى آنها و جزء ، نيست ، نه آن كه وجود منسحب بر آنها نيست و هر چند به نحو عُروض . و حتى شبِ عدم ، كه هر چه تخيّل كنى يا توهم و تعقّل كنى ، وجودى است . پس قابل و مقابل - همه را - منوّر دارد . ( ( 1207 ) ) چون نبشتى بعضى از قصهء هلال * داستان بدر آر اندر مقال ن 1103 3 - ك 370 25

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . .