حاج ملا هادي السبزواري

289

شرح مثنوى

( ( 804 ) ) در رخت كو از مىدين فرخى * گر بديدى بحر كو كف سخى ن 1082 20 - ك 364 30 از مىدين : بهتر است از « پى دين » . ( ( 808 ) ) صاحب خرمن همىگويد كه هى * اى ز كورى پيش تو معدوم شىء ن 1083 6 - ك 364 35 معدوم شىء : كور تعبير است از غافل مقيّد بين نابينا به حقيقت وجود و با خبر از تعيّنات اعتباريه . پس معدوم عبارت از ماهيّت امكانيهء اعتباريهء دانه است . و معتزله گويند كه معدوم شىء است يعنى ماهيّت كه معروض وجود نشده و ذاتى است كه ندارد بذاته وجود شىء است ثابت ، نه موجود . و اين صحيح نيست . چه شيئيت مساوق است با وجود . پس ماهيّت امكانيه مادام كه وجود ندارد شيئيّت ندارد منفكّ از وجود . پس غلط است كه گويند ماهيّات بانفسها ثابتات ازليه‌اند و وجودشان حادث . و ميان قول ايشان و قول عرفا فرقى است بيّن و عظيم . چه عرفا به ثبوت اعيان قائلند ، تبعاً لوجود الله تعالى و لعلمه . و اينها منفكّ از كافّهء وجودات ، ثبوت قائلند . و با آن كه بعضى بر معتزله رد مىكنند كه تناقض مىگويند معدوم و شىء تهافت است ، وارد نيست بر معتزله . زيرا كه معدوم بمعنى مرفوع شيئية الوجود و مرفوع شيئية المهية كلتيهما را نمىگويند . بلكه چنان كه گفتيم شيئيت وجود رفع و شيئيت ماهيّت وضع ، و ممكن پيشِ جميعِ فِرَق زوج تركيبى است . ( ( 810 ) ) اى به صورت ذرّه كيوان را ببين * مور لنگى رو سليمان را ببين ن 1083 8 - ك 364 36 اى به صورت ذرّه : چون تعبير از انسان ناقص به مور ، و از انسان كامل به صاحب خرمن فرمود ، و انسان ناقص بالقوه تواند صاحب خرمن و بحر باشد ، لهذا فرمود به صورت نه به معنى . و ذرّه از اسماء مور است . چنان كه عالم ذر به اين معنى است . ( ( 811 ) ) تو نه اى اين جسم تو آن ديده اى * وارهى از جسم گر جان ديده اى ن 1083 9 - ك 364 36 آن ديده : كه روح امرى باشد ، يا هو را ديده در نشاهء علميه . ( ( 812 ) ) آدمى ديد است باقى گوشت و پوست * هر چه چشمش ديده است آن چيز اوست ن 1083 10 - ك 364 37 آدمى ديد است : چه روح امرى است و آن همه علم است و عالم و معلوم . چه مجرّد است و