حاج ملا هادي السبزواري

290

شرح مثنوى

همه نور است . به خلاف ديدهء ظاهر ، كه هفت پرده و سه رطوبت دارد . اينها ، بلكه روح بخارى در اينها ديد ندارند . و قوّه آن جا هست كه ديد دارد پس اين ديده همه ديدنى است . آن چيز اوست : اشارت است به اتحاد مُدرِك و مُدرَك . و در بعض نسخ : « . . . باقى پوست است ديد آنست آن كه ديد دوست است . » ( ( 814 ) ) چون به دريا راه شد از جان خم * خمّ با جيحون بر آرد اشتلم ن 1083 12 - ك 364 38 اشتلم : به سه ضمه ، و سكون ثانى ، تندى و غلبه . ( ( 815 ) ) ز ان سبب قل گفتهء دريا بود * گر چه نطق احمدى گويا بود ن 1083 13 - ك 364 38 گر چه نطق : نسخهء « هر چه » صحيح نيست . يعنى خم كه اتصال به دريا دارد ، درياست . در حديث است كه : « إنَّ رُوحَ المُؤمِنِ لَاءشَدُّ اتّصالًا بِروُحِ الله مِن اتّصالِ شُعاعِ الشَّمسِ بِها » ( 1 ) . ( ( 817 ) ) داد دريا چون ز خُمّ ما بود * چه عجب در ماهيى دريا بود ن 1083 15 - ك 364 39 در ماهيى دريا بود : نسخهء « گر ماهى از دريا بود » صحيح نيست . ( ( 818 ) ) چشم حس افسرده بر نقش ممرّ * تش ممرّ مىبينى و او مستمر ن 1083 16 - ك 364 40 افسرده : يعنى جمود كرده و بسته بر ديدن عكس قمر . و قمر نبيند ، بلكه مستقر ، كه آب يا آينه بيند . و عكس را مستقل و منفصل بيند . و تو كه عقل باشى و عكس را مرآت ملاحظهء قمر آسمان كنى مستقر نبينى ، و عكس نبينى ، و همه را ظهور عاكس بينى . و در بعض نسخ به شين معجمه است ، و معنىِ ديگر توان كرد . يعنى چشم حس فشار يافته كه انگشت بگذارى به زير چشم ، كه وضع حدقه تغيير كند ، و قمر دو بنمايد ، بر نقش قمر است ، و تو كه چشمت به وضع طبيعى است قمر حقيقى بينى ، و او مستقر قمر بىاصل را قمر بيند . هين گذر از نقش خم در خم نگر كاندرو بحرى است بىپايان و سر ن ندارد - ك 365 1 در خم نگر : در معنى خم ، كه معنى انسان كامل باشد .

--> ( 1 ) منبع يافت نشد . .