حاج ملا هادي السبزواري

267

شرح مثنوى

( ( 313 ) ) ساعتى در وى نظر كرد از عناد * آن گهان با هر دو دستش ده بداد ن 1058 7 - ك 356 35 ده بداد : يعنى ده انگشت بر زبان نهاد و به داد - يعنى به لب و زبان داد . چه در لغت ده انگشت بر زبان گرفتن را كنايه از عجز و تضرّع و فروتنى گرفته‌اند . ( ( 315 ) ) روز رويت روى خاتونان تتر * كبر زشتت شب بتر از . . . خر ن 1058 9 - ك 356 36 تتر : و تتار شهرى است ، مشك خوب هم دارد . ( ( 316 ) ) همچنين جملهء نعيم اين جهان * بس خوش است از دور پيش از امتحان ن 1058 10 - ك 356 38 همچنين جملهء نعيم : اين ابيات بعد از اين همه حقيقت و حكمت است ، نه تخيّل . و مثال با ممثل له تطابق دارد ، كه نفوس اهل دنيا كه تعلَّق به جزئيّات دارند و از هر جزئى انفعال و تأثّر دارند ، انوثيّت دارند . كه در احاديث ولويّه مأثور است كه شيطان دخل مىكند . و اين به حسب تأثر و انفعال نفس آنهاست . به خلاف ارواح مكرّمهء مردان راه حق ، كه چنان كه به حسب تن فحولت دارند ، به حسب روح نيز دارند . ( ( 323 ) ) نام ميرىّ و وزيرىّ و شهى * در نهانش مرگ و درد و جان دهى ن 1058 19 - ك 356 41 نام ميرى : به كسر ميم نام يا به سكون . ( ( 326 ) ) بر جنازه هر كه را بينى به خواب * فارس منصب شود عالى ركاب ن 1058 22 - ك 357 1 بر جنازه هر كه را : يعنى اگر به خواب ببينى كه كسى از معروفين را بر جنازه گذارده‌اند ، و بر دوش مىبرند ، او فارِس و سوار منصبى خواهد شد . و تعبيرش اين است . ( ( 329 ) ) مركب اعناق مردم را مپا * تا نيايد نقرست اندر دو پا ن 1059 3 - ك 357 2 مركب اعناق : يعنى مركبى كه عبارت از گردنهاى مردم است ، مپوى . نقرس : مرض عصبانيت در ابهامِ پاى . ( ( 330 ) ) مركبى را كآخرش تو ده دهى * كه به شهرى مانى و ويران دهى ن 1059 4 - ك 357 3