حاج ملا هادي السبزواري

268

شرح مثنوى

تو ده دهى : يعنى بدهى كه هر چه مىگيرى ده برابر مكافات شود . و اين از وسعت آن عالم آخرت است . « رُبَّ شَهوَةِ ساعَةٍ أورَثَت حُزناً طَويلًا » . كه به شهرى مانى : به حسب وجود انسانى و به حسب اينكه خود را از كبار پنداشتى و شهر خراجش بيش از ويران ده است . پس اينجا گيرنده مباش و ده به ده حال كه وجودت شهر نمودت . ( ( 332 ) ) ده دهش اكنون كه صد بستانت هست * تا نگردى عاجز و ويران پرست ن 1059 6 - ك 357 4 اكنون كه صد بستانت : يعنى وقت توانايى و زراعت است ، نه وقت درو . كه « اَلدُّنْيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ » ( 1 ) . ( ( 337 ) ) آن كه از دارش نيايد هيچ بد * داند و بىخواهشى خود مىدهد ن 1059 11 - ك 357 6 خود مىدهد : اشارت است به اينكه سالك را به از ذكر چيزى نيست كه « ذِكرُ الله أكبَرُ مِنَ الدُّعاءِ وَالمَسأَلَةِ » . ( ( 338 ) ) ور به امر حق بخواهى آن رواست * آن چنان خواهش طريق انبياست ن 1059 12 - ك 357 7 ور به امر حق : چنان كه به موسى - عليه السلام - فرمود : يا موسى از ما بخواه حتى نمك طعامت را . ( 2 ) ( ( 343 ) ) باز رو در كان چو زرّ ده دهى * تا رهد دستان تو از ده دهى ن 1059 17 - ك 357 9 زرّ ده دهى : زر خالص . ( ( 346 ) ) همچو پروانه ز دور آن نار را * نور ديد و بست آن سو بار را ن 1059 19 - ك 357 12 پروانه : حكما مىگويند پروانه حواس ظاهره را دارد ، ولى حسّ مشترك و خيال را ندارد . پس لامسه آن صورت احتراق را رسيد ، ولى چون حافظ صور را كه خيال است ، ندارد ، آن صورت

--> ( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 267 ، حديث 66 . . ( 2 ) شرح عبد الرزاق كاشانى بر منازل السائرين ، ص 155 . .