حاج ملا هادي السبزواري
242
شرح مثنوى
( ( 4161 ) ) چون ز رخت من تهى گشت اين وطن * ترّ و خشك خانه نبود آنِ من ن 1036 7 - ك 349 14 ز رخت من : از وجود و صفات و افعال به مقتضاى توحيدات ثلاثه . ( ( 4162 ) ) هم دعا از من روان كردى چو آب * هم ثباتش بخش و دارش مستجاب ن 1036 8 - ك 349 14 هم دعا : به حول و قوهء تو است . و اين آب و ثبات از تر و خشك اين خانه است . ( ( 4166 ) ) دوزخى بودم پر از شور و شرى * كرد دست فضل اويم كوثرى ن 1036 12 - ك 349 16 دوزخى بودم : به اعتبار مقام طبيعت . و از ابدال كردمى . ( ( 4167 ) ) هر كه را سوزيد دوزخ در قود * من برويانم دگر بار از جسد ن 1036 13 - ك 349 17 قود : قصاص . دگر بار از : دگر بارش ، بهتر است . ( ( 4168 ) ) كار كوثر چيست كه هر سوخته * گردد از وى نابت و افروخته ن 1036 14 - ك 349 17 نابت : روييده . افروخته : منوّر . همچو مرهم بر سر زخم عفن يَنبِتُ لَحما جَديداً خالِصاً ن ندارد - ك 349 18 خالصاً : يعنى مىروياند گوشت تازهء خالص از چرك و ريم . ( ( 4173 ) ) چون خَلَقتُ الخَلقَ كَى يُربَح عَلَى * لطفِ تو فرمود اى قَيّومِ حَىّ ن 1036 19 - ك 349 21 خلقت : خلق كردم خلق را به علت اينكه سودى از من ببرند . ( ( 4174 ) ) لا لَان اَربَح عَلَيهِم جود توست * كه شود زو جمله ناقصها درست ن 1036 20 - ك 349 21 لا لأن اربح : نه از براى اينكه من سودى كنم از ايشان . و « على » در دو موضع ، به معنى « عن » باشد .