حاج ملا هادي السبزواري

239

شرح مثنوى

( ( 4122 ) ) گر بدانى سرّ ما را اى مضل * مىرهانيمان ز رنج اى كوردل ن 1034 7 - ك 348 27 سرّ ما : لطيفهء سرّيهء ما را ، كه باطن لطيفهء روحيّه است . ( ( 4124 ) ) داد ما را فضل حق فرعونيى * نه چو فرعونيت و ملكت فانيى ن 1034 9 - ك 348 28 فرعونيى : يعنى سلطانيى . اما سلطنتى بعون الله . چه وجود ما ممحوق است در وجود او . ( ( 4127 ) ) هين بدار از مصر اى فرعون دست * در ميان مصر جان صد مصر هست ن 1034 12 - ك 348 29 مصر جان : وَفيكَ انطَوَى العالَمِ الأكبَرِ ( ( 4128 ) ) تو أَنَا رَبٌّ همىگويى به عام * غافل از ماهيّت اين هر دو نام ن 1034 13 - ك 348 30 اين هر دو نام : كه انا الرّب حق تعالى را مىزيبد . كه انا عبارت است از مقام احديت و الرّب حكايت است از مقام اسماء و صفات ، كه تربيت مظاهر كنند . و مراد به ماهيّت ما به الشيء هو هو است . چه حق وتر است و وجود بحث و محيط كه برزخ بين الوجود و العدم است ندارد . كه شىء در نفس الامر يا وجود حقيقى است - كه طرد عدم است و ابا از عدم دارد - يا ماهيّت است كه نه ابا از وجود دارد و نه ابا از عدم و در تحقق به وجود حقيقى محتاج است . و اين ثانى ، لايق به جلال او نيست ، پس باقى ماند اوّل . ( ( 4130 ) ) نك اَنَا ماييم رسته از انا * از اناى پر بلاى پر عنا ن 1034 15 - ك 348 31 رسته از انا : از انايى كه تعبير از تن و تعيّن روح بود . ( ( 4131 ) ) آن عنايى بر تو اى سگ شوم بود * در حق ما دولت محتوم بود ن 1034 16 - ك 348 31 محتوم : حتمى و لزومى . و اين انايى است كه بر اصل وجود واقع مىشود ، و اصل ارواح مكرّمه است بعد از تجريد از كلّ تعيّنات . يك انا از آن است كه « به خاك اندر شد و كل خاك شد » . و يك انا از آن است كه روح آدمى كه اصلش روح الله است « نمك اندر شد و كل پاك شد » . بلكه جز از حق كيست تا گويد انا الحق ؟