حاج ملا هادي السبزواري

240

شرح مثنوى

( ( 4135 ) ) اين حياتى خفيه در نقش ممات * و ان مماتى خفيه در قشر حيات ن 1034 20 - ك 348 33 اين حياتى : دار القتل ما . و ان مماتى : دار الملك تو . خفيه : هر دو به ياء مثناة تحت . در قشر حيات : چه تن بِالذّات و نفس به اعتبار تعلَّق به تن ، ميّتاند . ( ( 4138 ) ) از انايىّ ازل دل دنگ شد * زين انايى سرد گشت و ننگ شد ن 1035 1 - ك 348 35 انايى ازل : اولى است از « انايى در ازل » كه در بعض نسخ است . زين انايى سرد گشت و ننگ شد : و در نسخه اى « زين انا دل بىخود و جان دنگ شد » . ( ( 4139 ) ) ز ان اناى بىاَنَا خوش گشت جان * شد جهان او از انايىّ جهان ن 1035 2 - ك 348 36 شد جهان : جهنده . ( ( 4144 ) ) اندرين بحث ار خرد ره بين بدى * فخر رازى راز دانِ دين بدى ن 1035 7 - ك 349 2 فخر رازى : و از جمله لغزشهاى او آن كه گويد : حق - تعالى نيز ماهيّت دارد ، نهايت مجهول الكنه است . يعنى ماهيّتى كه حيثيت عدمِ اباى از عدم است ، دارد ، ولى خصوصيتش را نمىدانم كه ملكيت يا انسانيت يا غير اينهاست تعالى عن ذلك . و نيز توهّم كرده كه حكماى راسخين و عرفاى شامخين كه اتفاق دارند كه حقيقت حق - تعالى - وجود است ، مثل قول عطار كه : آن خداوندى كه هستى ذات اوست و قول مولوى كه : تو وجود مطلق و هستى ما اين وجود مطلق بديهى است . چه ، مىگويد وجود معلوم است بالبديهه و حقيقت حق غير معلوم است . پس حقيقتش غير وجود است پس امثال اين ، راز دار دين نمىشود . ( ( 4145 ) ) ليك چون مَن لَم يَذُق لَم يَدرِ بود * عقل و تخييلات او حيرت فزود ن 1035 8 - ك 349 3 من لم يذق لم يدر : يعنى كسى كه نچشيده ، ندانسته .