حاج ملا هادي السبزواري

238

شرح مثنوى

( ( 4104 ) ) كه تهاون كرد در تعظيمها * تا كه نسيان زاد يا سهو و خطا ن 1033 9 - ك 348 16 تهاون : سستى . ( ( 4107 ) ) بىخودى نامد به خود تُش خوانده اى * اختيارت خود نشد تُش رانده اى ن 1033 12 - ك 348 18 تش : مخفف توأش . ( ( 4108 ) ) گر رسيدى مستيى بىجهد تو * حفظ كردى ساقى جان عهد تو ن 1033 13 - ك 348 18 حفظ كردى : يعنى آن كه مجذوب حق است ، حق حافظ عهد او و ظهير اوست و حركات و سكنات او منسوب به حق است . ( ( 4112 ) ) جانشان بخش و ز خودشان هم مران * كام شيرين تواند اى كامران ن 1033 17 - ك 348 20 كام شيرين تواند : به سكون ميم ، نه كسر آن . و در بعض نسخ « از توأند » ، و اين اوضح است . ( ( 4115 ) ) صد هزاران مرگ تلخ از دست تو * نيست مانند فراق شست تو ن 1033 20 - ك 348 22 از دست تو نيست مانند فراق شست تو : اين نسخه صحيح است . يعنى صد هزار مرگ تلخ كه از قضا بر آدميان وارد شود ، به تلخى فراق دام تو نمىرسد ، كه در كمند تو بودن و چون ماهى در شست تو بودن ، غايت أمل و منتهاى مقصود است . ( ( 4119 ) ) كان نظر شيرين كنندهء رنجهاست * ساحران را خونبهاى دست و پاست ن 1034 2 - ك 348 24 كان نظر : لمؤلفه : در دوزخ ار خيال رخت دست مىدهد دوزخ به ياد روى تو گلشن شكن كنم ( ( 4121 ) ) ضربت فرعون ما را نيست ضير * لطف حق غالب بود بر قهر غير ن 1034 6 - ك 348 26 لطف حق غالب بود بر قهر غير : و همچنين قهر حق غالب بود بر لطف غير و مراد آن است كه « قهر حق غالب بود بر قهر غير » ، ليكن لطف فرموده ، چون « جَلالُه جَمالُه وَقَهرُه لُطفه ، بَل سَبَقَت رَحمَتُه غَضَبُه » .