حاج ملا هادي السبزواري
232
شرح مثنوى
و اگر از تركيب و مزاج است ، خاصيتِ تركيب و مزاج بايد كيفيتى باشد از جنس كيفياتِ بسايطش . و حال آن كه اثر مزاج و عناصر كجا و حكمتِ حكما و معرفتِ عرفا و قدرت سلطانِ مقتدر بر تسخير اقاليم و تدبير و سياست سايسين كجا ؟ بلى مُعدّ و شرط فَيَضان بر اجسام حركات و مزاج آنهاست ، و فاعل حقيقى و فيّاض خداست ، و روح القدس كه قدرت خداست ( ( 3936 ) ) چشم موسى دست خود را دست ديد * پيش چشم غيب نورى بد پديد ن 1024 14 - ك 345 24 چشم موسى : يعنى چشمش اگر ممسوس نبودى به چشم غيبىاش و تنها بودى . نورى بد : يد بيضا بود . ( ( 3940 ) ) هر كه را فرج و گلو آئين و خوست * آن لكُم دينٌ وَلِىَ دين بهر اوست ن 1024 18 - ك 345 26 فرج و گلو : فرج و گلو فرج و گلو كرده ترا دنگ و ولو هر كس از اين دو بگذرد باشد كل او باشد كل او ( ( 3946 ) ) وهم آن كز مار باشد اين صرير * كه همىجنبد به تندى از حصير ن 1025 3 - ك 345 31 صرير : صداى قلم و اينجا مطلق صداست ، از باب تجريد . ( ( 3948 ) ) يادش آمد مردى آن پهلوان * كو بكشت آن شير و اندامش چنان ن ندارد - ك 345 34 اندامش چنان : به از نسخهء ديگر است . اين زمان بكشم ترا بىهيچ شك تيغ را كرد او حواله گفت نك ن ندارد - ك 346 1 گفت نك : اينك . ( ( 3966 ) ) شرح آن گردك كه اندر راه بود * يك به يك او با خليفه وا نمود ن ندارد - ك 346 5 گرد : به ضم گاف فارسى ، پهلوان . ( ( 3979 ) ) نيست مانند هيولى با اثر * دانه كى ماننده آمد با شجر ن 1026 17 - ك 346 13