حاج ملا هادي السبزواري
222
شرح مثنوى
عطف نيست ، و غلط است . چه ، تن را مهمان خانه فرموده به قلب و قالب . پس مهمانها احوال تن - چون صحت و امراض - و احوال نفس - چون شادى و غم - و چون صور عقليه و خياليهء اينها و انديشهها كل خواهند بود . و معلوم است كه صور ادراكيه كيفيات نفسانيه اى است ، غير كيفيات نفسانيه كه شادى و غمند . و بايد به كل راضى بود . ميزبان تازه رو شو اى خليل در مبند و منتظر شو در سبيل ن ندارد - ك 340 26 تازه رو : شكفته رخ . ( ( 3646 ) ) هر چه آيد از جهان غيبوش * در دلت ضيف است او را دار خوش ن 1009 19 - ك 340 26 غيبوش : اشارت است كه آن عالم معنى عالم حضور است ، چه عالم جمع است و اين عالم در حقيقت عالم غيب است ، چه به تباعد مكانى و تمادى زمانى و وغول هيولانى مبتلاست . پس آن عالم قدس غيب است از مشاعر بكنهه ، نه فى نفسه ، و نه از عقول مكتحله بنور الله تعالى . پس غيب مانند است . لمؤلفه : با كه توان گفت اين سخن كه نگارم شاهد هر جايى است و پرده نشين است ( ( 3676 ) ) هر زمان فكرى چو مهمان عزيز * آيد اندر سينه ات هر روز نيز ن 1011 7 - ك 341 9 هر زمان فكرى : مراد به اين فكر معنى خاص نيست - كه حركت از مطالب به مبادى و از مبادى به مطالب باشد ، و در كلَّيات است - بلكه معنى عام است كه اين را و انتقال در صور جزئيّهء خياليّه را - كه عوام فكر گويند - بلكه خودِ صورِ خياليهء مدركه از احوالى را كه از بلا و رخا بر تن وارد مىشود و انديشههاى قبل از وقوع سوانح - مثل آن كه شايد اين مريض من بميرد ، و امساله گرانى شود ، و شايد از فلان كس به من آسيب برسد ، و مانند اينها - همه را شامل است . و همه ضيف الله و هدية ا للهاند ، و بايد گرامى داشت . اما فكر خاص را ، پس معلوم است كه « تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً » ( 1 ) . و اما صور جزئيهء خياليه ، پس چه از بلا و چه از غير - مثل صاحبات آن صور - بايد شاكر و لااقل صابر بر آنها بود . ففي الدعاء : « إلهى نَحمَدُكَ عَلى بَلائِكَ كَما نَشكُرُكَ عَلى نَعمائِكَ » ( 2 ) . و اما
--> ( 1 ) در خصوص اين روايت و اختلاف تعابير وارده بنگريد به : محجّة البيضاء ، ج 8 ، ص 193 . . ( 2 ) منبع يافت نشد . .