حاج ملا هادي السبزواري
218
شرح مثنوى
و عالم و معلوم است به ذاتش از براى ذاتش و مبدا ادراكند به غير خود و قدر تند بر آن صور . و حيات نيست مگر مبدأ ادراك و فعل . و الحىّ هو الدّرّاك الفعال . مثال آن جهان در حىّ بالذات بودن نفس و روح مجرد تو در حال نوم يا حالت غيبت و اختلاس و انشاء صور بالهمّة . پس نفس تو حىِّ بالذّات و بدنْ حىِّ بالعرض و بالتّبع است . و هر چه در رؤيا مىبينى ، صور علميّهء تُست . ولى آن جا قويتر از صورِ خياليهء تو در بيدارى . پس صور بلاد و اشخاص و هر گونه محسوسات كه در رؤيا ببينى ، و آسمان و زمين ، و متكلم و مخاطب ، و مُلِّذ و مؤلم ، و مُبهج و موذى ، همه علم تست و مُنشآت توأند . و ذره ذرهء آنها و مجموعِ آنها علم توأند . و وجود آنها اراده و مشيّت تو و امر تكوينى تو . و مقام كن به اذن احسن الخالقين . پس همه از دَرّه تا درّه حىّاند ، و ادراك حقيقى - نه مصدرى - و شئون توأند ، و مادّه و عناصر نمىخواهند ، مثل موجودات اين جهانِ مرده ، بلكه قائمند به تو قيام صدورى و تو عالَمى هستى . و فيك انطوى العالم الاكبر . و مَدار آخرت تو بر مركز نفسِ تو مىگردد . و اينها استفاده است از قول حق تعالى كه * ( إِنَّ اَلدَّارَ اَلآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ 29 : 64 ( 1 ) و خداوند اشارت فرموده كه آن ديار و ديّارِ كل ، نفس حياتند و حيات عينِ وجود آنهاست ، و ذواتٌ لها الحياة نيستند . بلى اهلِ اين جهانِ مُرده - حتى انسانِ بشرىِ لحمىِ طبيعى ، ذواتٌ لها الحياة هستند . چه مواد - كه عناصر و اخلاطند - ذواتى هستند از براى آنها حيات عارضى است به سبب نفوس و عقولشان . و بالذّاتْ مقابرند و نفوسى كه خود شناسى و خدا شناسى ندارند مردگانِ اين مقابر رحمها الله بايد اِخلاصى خواند شايد زنده شوند ( ( 3594 ) ) جان روح پاك عليين بود * كِرم باشد كش وطن سرگين بود ن 1007 2 - ك 339 33 عليّين : ديوان ثقلين . و تأويلش عقل كل و نفس كل ، كه جميع نقوش و صور در آنها منقوش است ، كه آن ابو الاقلام و اين ام الكتاب است به حسب تأويل . و روح پاك كه علم و معارفش مطابق نفس الامر است و آنها حاق نفس الامرند ، علمش همان علم است و متخلق به اخلاق روحانيين است . جا و مقامِ او آن جاست ، به خلاف روح شقى كه بئس البدل معارف ، جهلِ بسيط و جهل مركب دارد و پُر است از نقوش پراكندهء جزئيّه داثره و دروغ و بىفروغ ، و در تنگناى بدن طبيعى و شواغل آن ، در زندان و فشارش است .
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء عنكبوت ، آيهء 64 . .