حاج ملا هادي السبزواري
219
شرح مثنوى
( ( 3601 ) ) آن يكى نقش نشسته در جهان * و ان دگر نقشش چو مه در آسمان ن 1007 9 - ك 339 37 آن يكى نقش نشسته : آن روحى كه به خاك اندر شد و كل خاك شد . و ان دگر : آن كه نمك شد و كل پاك شد . بابدانهم فرشيون و بقلوبهم عرشيون . ( ( 3603 ) ) گوش ظاهر اين سخن را ضبط كن * گوش جانش جاذب اسرارِ كُن ن 1007 11 - ك 339 38 گوش ظاهر : گوش ظاهر متكلم با حق و انيس حق و همچنين در باقى . ( ( 3605 ) ) پاى ظاهر در صف مسجد صواف * پاى معنى فوق گردون در طواف ن 1007 13 - ك 340 1 صواف : جمع ، چون صافات . ( ( 3606 ) ) جزو جزوش را تو بشمر همچنين * اين درون وقت و آن بيرون حين ن 1007 14 - ك 340 1 حين : وقت . پس تن و اندامهاى انسان كامل درونِ وقت است . زيرا كه تن طبيعىِ متحرك است و سيّال . و زمانى بودن آن است كه متغيّرِ محدود و معين ، محاط است از براى متغيّر نامحدودى كه فلك باشد . چه ، زمان مقدار حركت فلك است . و هر متحرك محدودى انطباق دارد بر قدرى از حركت و سيلان آن كه نامحدود است . و مِنَ الله و إلَى الله است انعدامش . پس تعيّنات زمان - مثل سال و شهر و اسبوع و يوم و ساعة و دقيقه و ثانيه و غير اينها - مىگيرد تن او را ، و اما روح او كه روح الله و جوهرى است لاهوتى ، پس برون است از حين و زمان و مطلقِ كميّت و متّصف به صفات الله است . ( ( 3607 ) ) اين كه در وقت است باشد تا اجل * و ان دگر يار ابد قرن ازل ن 1007 15 - ك 340 2 قرن : به كسر اوّل و سكون ثانى قرين . ( ( 3614 ) ) چون برهنه رفت پيش شاه فرد * شاهش از اوصاف قدسى جامه كرد ن 1007 22 - ك 340 5 برهنه : از اوصاف خلقيه چه به حسب روح از موجودات امريه است مطلق انسان ، و به حسب تن از موجودات خلقيه است . و اوّل اصل است ، و كلّ شىءٍ يرجع الى اصله .