حاج ملا هادي السبزواري

195

شرح مثنوى

و نيكو گفته است فيلسوفِ معلَّمِ ثانى : « لا بُدَّ أَن يَكُونَ فىِ الأِرادَةِ إرادَةٌ بِالذَّاتِ وَفىِ القُدرَةِ قُدرَةٌ بِالذَّاتِ وَفىِ الأِختِيارِ اِختِيارٌ بِالذَّاتِ حَتَّى تَكُونَ هذه فىِ أشياءَ لا بِالذَّاتِ » . ( ( 3088 ) ) اختيارش اختيار ما كند * امر شد بر اختيار مستند ن 981 8 - ك 331 25 اختيار ما كند : يعنى جعل كند . اشارت است به آن چه سابق گفتيم كه عالم همه ظلّ اويند و او عين اختيار است و ظلّ مختار مختار است . اختيار مستند : يعنى سوق كرد اختيارش بر اختيار مستند به ما و معيّت قيوميهء اختيارش به اختيار ما . ( ( 3089 ) ) حاكمى بر صورت بىاختيار * هست مر مخلوق را در اقتدار ن 981 9 - ك 331 26 حاكمى : يعنى حاكميت و حكم رانى . مر مخلوق را : اولى است از نسخهء « هر مخلوق را » . و مقصود آنست كه جبر آن است كه دو موجود مباين باشند ، كه يكى آن ديگر را با آلات و ادوات مثل دست و پا و قيد و غيرها مجبور كند و مُكَره كند . ( ( 3091 ) ) ليك بىهيچ آلتى صنع صمد * اختيارش را كمند او كند ن 981 11 - ك 331 27 ليك بىهيچ آلتى : اختيار حق - تعالى - احاطه به همه دارد و حاجت به آلات ندارد . با آن كه بينونت ميان وجود حق و وجود خلق نيست ، مگر صفتى و به ماهيّت اعتبارى - كه ما شمت رائحة الوجود - ولى به حسب مرتبه شيئيّت ماهيّت - كه شىء يا وجود است يا ماهيّت - نفس الامر مفهومى دارد كه وجود نيست ، ولى عدم هم نيست . و اين به لسانى در هامُش نفس الامر است . بلى بايد گفت اختيار ما مقهور اختيار اوست كه فرمود * ( « هُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه » 6 : 18 ( 1 ) ، و نفرمود هو الجابر ( ( 3093 ) ) آن دروگر حاكم چوبى بود * و ان مصور حاكم خوبى بود ن 981 13 - ك 331 28 دروگر : نجّار . شروع است در امثلهء قولش كه « حاكمى . . . » . ( ( 3095 ) ) نادراً باشد كه چندين اختيار * ساجد اندر اختيارش بنده وار ن 981 15 - ك 331 29

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 18 . .