حاج ملا هادي السبزواري
181
شرح مثنوى
( ( 2730 ) ) بنده دايم خلعت و ادرارجوست * خلعت عاشق همه ديدار دوست ن 962 7 - ك 325 22 ادرار : يعنى خيرات جوست . چه ، خيرات بسيار لازم دَرّ است . چه در لبن باشد و چه در مطر باشد در مدرار السماء . اين است كه عرب در دعاء به خير گويد : لله درّه ( ( 2731 ) ) در نگنجد عشق در گفت و شنيد * عشق دريايى است قعرش ناپديد ن 962 8 - ك 325 23 عشق دريايى است : چه وجود حقيقى كه بسيط و مبسوط است عشق سارى است . چنان كه « در عشق هر نفسى به خود » گفتيم كه عين وجود اوست . بلكه « إذا تمّ العشق فهو الله » ، گفتهاند . ( ( 2732 ) ) قطرههاى بحر را نتوان شمرد * هفت دريا پيش آن بحر است خرد ن 962 9 - ك 325 23 قطرههاى بحر : مثل آن كه يكى را عشق به جلال و يكى را عشق به جمال دادند . و در عشق به جمال ، بعضى را عشق به جمال صورى - به اقسامش - و بعضى را عشق به جمال معنوى - از فنون علوم و هنرها . و همچنين در نفوس حيوانيه و نباتيه و قُوى و طبايع . اگر پويى ز اسفل تا به عالى نيابى ذرّه اى از عشق خالى و چون به مضمون * ( « الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ » 24 : 35 ( 1 ) و به مدلول * ( « وَسِعَ كُرْسِيُّه اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضَ » 2 : 255 ( 2 ) نورش در همه ، سارى ، از همه عارى است ، همچنين عشقش . تَجَلَّى لِىَ المَحبُوبُ مِن كُلِّ وِجهَةٍ فَشاهَدتُه فى كُلِّ مَعنى وَصُورَة آن بحر است : نه « پيش آن بحرى است » . و در نسخهء ديگر « قطره است و خورد » ، به عطف . كه عشق خود درياى ظاهر يكى از قطرات بحر عشق است كه بعد از دو بيت فرمايد : عشق جوشد بحر را مانند ديگ و عطَّار نيز فرمايد : بحر در شورت سرانداز آمده دامن تر خشك لب باز آمده ( ( 2735 ) ) عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ ن 962 13 - ك 325 26
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 255 . .