حاج ملا هادي السبزواري

180

شرح مثنوى

( ( 2680 ) ) گفت خدمت آن كه بهر ذلّ نفس * خويش را سازى تو چون عباس دبس ن 959 18 - ك 324 35 عباس دبس : مردى بود به گدايى مشهور . چنان كه حال هم مىگويند فلانى عباسى مىكند . و الدبس - بفتح الدال المهملة و سكون الباء الموحدة - الأسود من كلّ شىءٍ . ( ( 2711 ) ) گر بگويد كيميا مس را بده * توبه من خود طمع نبود فره ن 961 10 - ك 325 12 فره : فارسى ، افزون و بسيار . ( ( 2714 ) ) هشت جنّت گر در آرم در نظر * ور كنم خدمت من از خوف سغر ن 961 13 - ك 325 14 خوف سغر : بالغين . بايد در حركات و نُسُك بجز قربت محض مقصودى نداشته باشند و قرب حقيقى ، تخلَّق است . ( ( 2715 ) ) مؤمنى باشم سلامت جوى من * ز انكه اين هر دو بود حظَّ بدن ن 961 14 - ك 325 15 مؤمنى باشم : يعنى از اصحاب يمين باشم ، نه از مقرّبين و عاشقين . ( ( 2716 ) ) عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت * صد بدن پشتش نيرزد ترّه توت ن 961 15 - ك 325 15 ترّه توت : برگ درخت توت . ( ( 2718 ) ) عاشق روى خدا و آن گاه مزد * جبرئيل مؤتمن و آن گاه دزد ن 961 17 - ك 325 16 عاشق روى خدا : اصح است . ( ( 2728 ) ) بندگى كن تا شوى عاشق لَعَلّ * بندگى كسبى است آيد در عمل ن 962 5 - ك 325 21 عاشق لعل : در نيت ، لَعلَّ كه حرف ترجى است مقدّم است . يعنى شايد قبول كنند و شايد عاشق شوى ( ( 2729 ) ) بنده آزادى طمع دارد ز جدّ * عاشق آزادى نخواهد تا ابد ن 962 6 - ك 325 22 جد : بخت .