حاج ملا هادي السبزواري
86
شرح مثنوى
من به بيدارى : يعنى آن چه مردم به خواب متصل به آن مىشوند عارف به بيدارى پس متصل به عالم مثال مىشود و مألوفات خود را مىبيند و مىشنود و مىچشد و غير اين . ( ( 1824 ) ) حس اسير عقل باشد اى فلان * عقل اسير روح باشد هم بدان ن 473 12 - ك 166 27 عقل اسير روح باشد : يعنى تحت آن و مقهور ان و همچنين روح تحت سرّ و سرّ تحت خفى و خفى تحت اخفى . ( ( 1826 ) ) حسها و انديشه بر آب صفا * همچو خس بگرفته روى آب را ن 473 14 - ك 166 28 حسها : يعنى محسوسات و خيالات بر صفاى جان كه مانند آب حيات است مانند خاشاك است و نمىگذارد كه حقايق و رقايق بر او مكشوف گردد و حق تعالى دست بسته عقل را باز كند و خس و خار حس و انديشه خيالى را از روى آب ببرد حقايق و رقايق در آن آب صاف مكشوف شود . ( ( 1828 ) ) خس بس انبه بود بر جو چون حباب * خس چو يك سو رفت پيدا گشت آب ن 473 16 - ك 166 29 خس بس انبُه بود بر جو چون حباب : يعنى خس و خار بسيار انبوه بود بر جوى آب روح مانند حبابها كه پرده چهره آبند . ( ( 1831 ) ) چون كه تقوا بست دو دست هوا * حق گشايد هر دو دست عقل را ن 473 19 - ك 166 30 دو دست هوا : شهوت و غضب . دو دست عقل : علم و عمل . ( ( 1833 ) ) حس را بىخواب خواب اندر كند * تا كه غيبتها ز جان سر بر زند ن 473 21 - ك 166 31 غيبتها : غيبت حالتى است براى عارف ميان خواب و بيدارى كه در آن بعض چيزها مكشوف گردد . ( ( 1834 ) ) هم به بيدارى ببيند خوابها * هم ز گردون بر گشايد بابها ن 473 22 - ك 166 32 خوابها : صور غيبيّه .