حاج ملا هادي السبزواري

87

شرح مثنوى

( ( 1841 ) ) صبر كرد و بود چندى در حرج * كشف شد كالصبر مفتاح الفرج ن 474 9 - ك 166 37 حرج : تنگى . ( ( 1844 ) ) صنعت زرّاد او كم ديده بود * در عجب مىماند وسواسش فزود ن 474 15 - ك 167 1 زرّاد : زره باف . ( ( 1853 ) ) صبر را با حق قرين كرد اى فلان * آخر و العصر را آگه بخوان ن 475 2 - ك 167 5 آخر و العصر : كريمهء « إِلَّا اَلَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ » 103 : 3 ( 1 ) مؤمنان وصيت مىكنند يكدگر را به ملازمت حق و وصيت و پند مىدهند به ملابست و مزاولت صبر . ( ( 1860 ) ) اصبعت در سير پيدا مىكند * كه نظر بر حرف دارى مستند ن 475 10 - ك 167 10 اصبع : انگشت . ( ( 1872 ) ) زين سبب نبود ولى را اعتراض * هر چه بستاند فرستد اعتياض ن 475 22 - ك 167 16 اعتياض : عوض كردن و تبديل را گويند خذ الغايات و دعالمبادى پس هر گاه حواس نباشد براى روح ولى علم حُضورى باشد به ديدنى و شنيدنى و غيره اين نعم البدل آنست و اگر دست نباشد ولى به همت بسط و قبض و بطش كند روح ، دست و حقيقت آن را داراست و اگر پا نباشد يا بىزحمت پا به طى المكان مشاهده و حاضر شود در مكان بعيدى روح ، پا را داراست و همچنين بلكه اين مقام بىنيازى از قُوى و جوارح است لهذا بصيريّت و سميعيّت و بالجمله مدركيّت حق تعالى به علم حضورى اوست به جزئيات بىقُوى و جوارح و الَّا حاجت لازم آيد به اينها . ( ( 1895 ) ) ناطق كامل چو خوان پاشى بود * خوانش پر هر گونهء آشى بود ن 477 4 - ك 167 33 ناطق كامل : اين است كه در مطالب معقوله و بيان حقايق به تمثيل مىپردازند كه چون غذاى عقل را دادند ، به خيال هم قوتى برسد تا قانع و ساكت شود و اذعان به حكم عقلى كند و الَّا خصومت پديد آيد و چون هر مغتذى را غذايى و آشى مناسب است حق فرمود

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء عصر آيهء 3 . .