حاج ملا هادي السبزواري
41
شرح مثنوى
بعد از آن هر صورتى را بشكنى : اشارتست به عين اليقين و سيم كه : همچو حيدر : اشارتست به حق اليقين چه حيدر كه حىّ قيوم را در است و باب الله فرموده « قلعت باب خيبر بقوة ربانيّه » ( 1 ) پس مثل حديده محماة بنار است كه افعال نار از آن بظهور آيد . ( ( 581 ) ) سغبهء صورت شد آن خواجهء سليم * كى بده مىشد بگفتار سقيم ن 411 16 - ك 146 33 سغبهء صورت : فريفته ى صورت ، فارسى ، كما مرّ . ( ( 591 ) ) جز كه نادر باشد اندر خافقين * آدمى سر بر زند بىوالدين ن 412 4 - ك 146 38 جز كه نادر باشد : ظاهر آنست « چون كه نادر » باشد . ( ( 599 ) ) روستايى بين كه از بد نيتى * مىكند بَعْدَ اللُتيّا و الَّتى ن 412 14 - ك 146 43 بَعْدَ اللُتيّا و الَّتى : يعنى بعد از آن چنانها و اين چنين . و اللتيّا بضم لام و فتح تا تصغير التي است و صيغه تصغير گاهى براى تعظيم مىآيد و اينجا براى تعظيم است . ( ( 601 ) ) آن چنان رو كه همه زرق و شر است * از مسلمانان نهان اوليتر است ن ندارد - ك 147 1 زرق : به ضم اوّل و سكون ثانى جمع ازرق و مصدر بفتحتين است و مكروه ترين الوان است در نزد عرب و نيز بمعنى بياض در پيشانى فرس آمده و اگر اين مراد باشد تبييض ظاهر با سواد باطن مراد خواهد بود و زرق بفتحتين بمعنى كورى هم آمده . ( ( 602 ) ) رويها باشد كه ديوان چون مگس * بر سرش بنشسته باشد چون حرس ن 412 16 - ك 147 2 حرس : جمع حارس يعنى پاسبان . ( ( 604 ) ) در چنان روى خبيثت عاصيه * گفت يزدان لنسفعا بالنّاصيه ن 412 18 - ك 147 3 لنسفعا بالناصية : يعنى هر آينه قبض مىكنيم موهاى پيشانى گنه كار را و مىكشيم او را به آتش دوزخ و معانى ديگر هم ذكر كردهاند .
--> ( 1 ) بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ، ص 235 با مقدارى اختلاف در تعبير . .