حاج ملا هادي السبزواري

42

شرح مثنوى

( ( 613 ) ) گفت اين دم با قيامت شد شبيه * تا برادر شد يفرّ من اخيه ن 413 6 - ك 147 9 يفرّ من اخيه : اشارتست به كريمهء « يَوْمَ يَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه » 80 : 34 - 36 ( 1 ) روز قيامت مىگريزد شخص از برادرش و مادر و پدرش زيرا كه روزِ بروز است ، و آن روز بارز مىشود كه اينها اعظم شواغلى و حجبى بوده‌اند او را از حق ، بلكه مانع به حيثيّت مانعيت ، عدم است و اينها موجبات اذيّتند اقارب كالعقارب فى اذاها و نيز اين اوصاف صفات اضافيه اعتباريه‌اند . وانگهى براى انسان بشرى و اما انسان ملكوتى كه روح و عقل بسيط باشد از اينها منزّه است چه جاى انسان لاهوتى . و حق آنست كه اينها بوجه تقيّد و از بعض مراتب مسلوبست و انسان كامل جامع است همه مراتب و همهء اوصاف را و طول باعى دارد چنان كه ترجمه لسان اوست كه وَ اسْراءُ سِرّى عَنْ خُصوصِ حَقيقةِ اِلىّ كسيرى فى عُموم الشريعة وَ لَمْ إله بِاللَّاهُوتِ عَنْ حُكمِ مَظْهَرى وَ لَمْ اَنْسَ بالنّاسُوتِ مُظْهِرَ حِكْمتى ( ( 616 ) ) سرّ مهر ما شنيدستند خلق * شرم دارد رو چو نعمت خورد خلق ن 413 9 - ك 147 11 سرّ مهر ما : ناظر است به كلّ سرّ جاوز . ( ( 617 ) ) او همىگفتش چه گوى تُرّهات * نى ترا دانم نه نام تو نه جات ن 413 10 - ك 147 11 تُرّهات : سخنان بىهوده و جزاف . ( ( 644 ) ) چون پشيمانى ز دل شد تا شغاف * زين سپس سودى ندارد اعتراف ن 414 15 - ك 147 25 تا شغاف : بغين معجمه حجاب القلب او سُوَيْداء القلب بنا بر اول از باطن قلب تا ظاهر و بنا بر ثانى به عكس . و بالجمله استغراق مراد است . و همچنين اگر به عين مهمله باشد كه جمع شعفه است بمعنى اعلاى هر شيئى مثل اعلاى جبل و سنام و غير اين . گرگ خود : به كسر آخر گرگ و اگر به سكون هم باشد جايز است و مراد روستايى است . به اضافه گرگهاى كبك و پشه .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء عبس آيهء 34 . .