حاج ملا هادي السبزواري
32
شرح مثنوى
اى كه جزو اين زمينى : اگر لااقل متأسّى به مادرى تسليم باش ، و اگر متأسّى به پدرى كه فلك آن هم چون گويى است در چوگان قدرت حق . و اگر پدر عقلت را منظور دارى كه عقل كلَّى است او پُر است از نور حق و صفات حق بلكه مندكّ الوجود است در وجود حق . و تو چون چنين شوى پدر و مادر ندارى و اِلَّا وُجُودُكَ ذَنْبٌ لا يُقاسُ به ذَنْبُ . ( ( 454 ) ) چون خلقنا كم شنيدى من تراب * خاك باشى حسب از وى رو متاب ن 405 15 - ك 144 32 حسب : به فتح حاء مهمله و سكون سين ، به معنى كفايت است و تسليم مراد است . چنان كه فرمايد حملهء ديگر . . . ( ( 460 ) ) اصل نعمتها ز گردون تا به خاك * زير آمد شد غذاى جان پاك ن 405 21 - ك 144 35 اصل نعمتها : چون صورت همه در نفوس فلكيه بوده اولًا ، بلكه در سموات علاى مجردات كليه و در قلم و لوح بودهاند ، « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » 15 : 21 ( 1 ) . و اينكه فرموده شد : غذاى جان پاك ، دو وجه دارد يكى آن كه بدن مرتبه اى از جانست و نفس ناطقه جسمانية الحدوث و روحانية البقاست . و دوم آن كه كليّات عقليّه كه غذاى روح است از سنخ همين جزئيات است و تمام حقيقت اينهاست پس آنها كه غذاى جانست اينها را هم مىگيرد كه آنها نحو اعلاى اينهااند . ( ( 464 ) ) جمله اجزا در تحرّك در سكون * ناطقان كانّا إليه راجعون ن 406 3 - ك 144 37 در تحرّك در سكون : اشياء اگر از جهتى ساكن باشند از جهتى ديگر يا از جهاتى متحركند . و حركت ، طلب و توجه به مطلوب است . مثل آن كه نباتات سكون مكانى دارند ليكن در مقدار حركت دارند ، مگر در وقت وقوف . و در آن وقت هم در اعضاى غير اصليه مثل اوراق و ازهار و ثِمار . و حيوانات در اظفار و اشعار و نحو اينها حركت دارند و همچنين گاه مىشود كه سكون مكانى و كمّى هست ليكن در وضع حركت است يا در كيفيات حركت است در مثل ملموسات و الوان و طعوم و روايح و نحو اينها و اگر در همه اينها به سكون انجامد تبدّل در ذات اشيا مىباشد كه بايد به دربار او برسند . ( ( 468 ) ) اعتمادش بر ثبات خويش بود * گر چه كُه بد نيم سيلش در ربود ن 406 7 - ك 145 1
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء حجر آيهء 21 . .