حاج ملا هادي السبزواري

220

شرح مثنوى

( ( 4718 ) ) چرخ بر خوانده قيامت نامه را * تا مجرّه بر دريده جامه را ن 617 1 - ك 213 21 قيامت نامه : علامت قيامت مثل تكوير شمس و انكدار نجوم و انشقاق قمر . مجرّه : كاهكشان و چون شبه بياض مستطيل است گويا موضع انشقاق جامه كبود فلك است . ( ( 4719 ) ) با دو عالم عشق را بيگانگِيست * اندرو هفتاد و دو ديوانگيست ن 617 2 - ك 213 22 هفتاد و دو ديوانگيست : چون هفتاد و دو ملت هر يك را آدابى است رفع هر يك فنى از فنون جنونست چه مىفرمايد كه غير هفتاد و دو ملَّت كيش او . ( ( 4724 ) ) بندگىّ و سلطنت معلوم شد * زين دو پرده عاشقى مكتوم شد ن 617 7 - ك 213 24 مكتوم شد : يعنى عشق يگانگى آرد و به ظاهر عشق صدر جهان در دو پرده بود كه بندگى و سلطنت باشد . ( ( 4725 ) ) كاشكى هستى زبانى داشتى * تا ز هستان پرده‌ها برداشتى ن 617 8 - ك 213 25 كاشكى هستى زبانى داشتى : يعنى زبانى كه وجود رابطى به گوش ما داشته باشد و الَّا كه معلوم است و مكرر فرموده كه هستى حقيقى همه حقيقت كلام و مُعْرِب عَمّا فِى الضَّمير است و آن ضمير هم مصدر كه اصل كلام است اِنّ الْكَلامَ لَفِى الْفؤاد . . . پرده‌ها بر داشتى : تا بدانستندى كه هستى حقيقى در همهء حيات و علم سارى و عشق سارى و قدرت سارى و نور سارى و بالجمله جمال سارى است در همه سارى از همه عارى و همچنين پردهء تعينات چو بر افتد توحيد آشكار شود . ( ( 4726 ) ) هر چه گويى اى دم هستى از آن * پرده اى ديگر برو بستى بدان ن 617 9 - ك 213 25 اى دم هستى : اى نفس رحمانى حتى اينكه بگويى حقيقت هستى و هويت غيبيه لا اسم له و لا رسم له اسمى و رسمى گفتى و تعيّنى نمودى . ( ( 4727 ) ) آفت ادراك آن حالست قال * خون به خون شستن محالست محال ن 617 10 - ك 213 26 آن حالست قال : يعنى قال صرف بىحال و بىرياضت چنان كه فرمايد : خون به خون شستن : يعنى مفاهيم را به مجرد مفاهيم شرح كردن بدون تخلَّق و تحقّق .