حاج ملا هادي السبزواري
221
شرح مثنوى
( ( 4728 ) ) من چو با سوداييانش محرمم * روز و شب اندر قفس در نى دمم ن 617 11 - ك 213 26 من چو با سوداييانش : من با آنان كه سوداى او در سر دارند و ارباب احوال و مقاماتند سير مىكنم اين نواها نالهء درد و سوز است نه قال . ( ( 4730 ) ) هان و هان هش دار بر نارى دمى * اولًا برجه طلب كن محرمى ن 617 13 - ك 213 27 محرمى : از سخن پر دُر مكن همچون صدف هر گوش را قفل گوهر ساز ياقوت زمرد پوش را . ( ( 4731 ) ) عاشق و مستىّ و بگشاده زبان * الله الله اشترى بر ناودان ن 617 14 - ك 213 28 اشترى بر ناودان : چه قدر حزم بايد و اگر بلغزد چهها آيد . ( ( 4733 ) ) ستر چه در پشم و پنبه آذرست * تا همىپوشيش او پيداتر است ن 617 16 - ك 213 29 او پيداتر است : يا رب به كه بايد گفت اين نكته كه در عالم رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى ( ( 4735 ) ) رغم انفم گيردم او هر دو گوش * كاى مدمّغ چونش مىپوشى بپوش ن 617 18 - ك 213 30 رغم انفم : يعنى از جهت به خاك ماليدن بينىام . كاى مدمّغ : اى دماغ ناخوش . چونش : به سكتهء مليح در نون و در بعض نسخ چون همىپوشى . ( ( 4736 ) ) گويمش رو گر چه بر جوشيده اى * همچو جان پيدايى و پوشيده اى ن 617 19 - ك 213 30 همچو جان : چنان كه ابو على سينا در قصيدهء عينيه در نفس نطقيه قدسيه گويد : مَحْجُوبَةٌ عَنْ كُلِّ مُقْلَةٍ عارِفٍ وَ هِىَ الَّتى سَفَرَتْ وَلَمْ تَتَبَرْقَعِ پس جان انسان حقيقى چون كه آيت كبراى حق است پيداست و در عين پيدايى پنهان است و فى اسماء الله يا مَنْ حَفِىَ مِنْ فَرْطِ ظُهوره و من قواعد العرفا : إذا جاوَزَ الشيءُ حَدَّه اِنْعَكَسَ ضِدَّه .