حاج ملا هادي السبزواري

218

شرح مثنوى

خطاب : خطاب تكوينى باشد كه نفس انسانيه مصداق كن حيّاً باشد از خدا . ( ( 4690 ) ) كم ز بادى نى شد از امر كن * در رحم طاوس و مرغ خوش سخن ن 615 16 - ك 213 3 كم ز بادى نى : چون در مرغها جزء هوايى غالب است در ماده آنها باد استعمال فرمود و امر كُن امر فعلى است كه وجود منبسط مشيت متعلقه به ماهياتست . كم ز نارى نيست كز امر سلام گلستان شد بر خليل خوش كلام ن ندارد - ك 213 3 سلام : اسم حق است و به مقام تسليم خليل اشارتست كه همه قسم نار را سالم مىكند . كم ز چوبى نيست در دفع عدو كه شد اژدرهاى منكر ز امر هو ن ندارد - ك 213 4 كم ز چوبى : قهاريت است بر ديو و عدو . ( ( 4691 ) ) كم ز كوه سنگ نبود كز ولاد * ناقه اى كان ناقه ناقه زاد زاد ن 615 17 - ك 213 4 ناقه زاد : يعنى به امر حق از سنگ ناقه پديد آمد و اين به تصرف در حواس نبود چه از آن ناقه ناقه ديگر زاد . ( ( 4692 ) ) زين همه بگذر نه آن مايهء عدم * عالمم زاد و بزايد دم به دم ن 615 18 - ك 213 5 مايهء عدم : يعنى ماده كل كه مادة المواد گويند و خلاصه اين ابيات تنظير آن ماده و علت قابلى است كه آن مدهوش باشد به اين مواد مخصوصه و مادهء كليه و تنظير آن علت فاعلى است كه انصلاى وصال باشد از معشوق حقيقى در كسوت معشوق مجازى به اين علل فاعليه كه خطابات حقه و اوامر الهيه‌اند به احياء . آن سميعى تو و ان اصغاى تو و ان تبسمهاى جان افزاى تو ن ندارد - ك 213 10 اصغا : گوش دادن . ( ( 4700 ) ) آن نيوشيدن كم و بيش مرا * عشوهء جان بد انديش مرا ك 213 11 عشوهء جان : عشوه در عربى گمرهى و امر مشتبه .