حاج ملا هادي السبزواري
205
شرح مثنوى
عتيد : به تاء مثناة فوق يعنى مهيا و بيدار . ( ( 4358 ) ) گنجها بنهاد آن جان باز از آن * كورى ترسانى واپس خزان ن 599 1 - ك 207 24 واپس خزان : به معجمتين از باب طباق است به جهت تضاد نهاد و پس زدن كه گنج وضع كرد و كورى و خوف و بيم رفع كرد و مىشود گور به فتح كاف فارسى و ترسا باشد كه رفع كفر مراد باشد و اول انسب به مقام است . ( ( 4362 ) ) بل زر مضروب ضرب ايزدى * كو نگردد كاسد آمد سرمدى ن 599 5 - ك 207 26 بل زر مضروب : مراد حصول عدالت خصوص شجاعت است بلكه زر تمام عيار تخلق و تحقق است كه وجود او همه كيمياى حقيقى بود و چون طلا در معادن متطرقه اعدل است و اهل صناعت اكسير او را صحيح و باقى را مريض مىدانند و خارج از اعتدال لهذا از عدالت و شجاعت و حكمت عيانى تعبير به زر و كيميا كنند كه توسط و صحت حقيقيهء عدالت و معرفت و حكمت است . ( ( 4370 ) ) تو ز خود مىآيى و او در تو است * نار و خار ظن باطل اين سو است ن 599 13 - ك 207 30 او در تو است : يعنى تو خودى دارى و او در تابش حق ممسوس است اين بنا بر فتح تا و اگر به ضم باشد معنى آنست كه تو از خود شناسى برون مىآيى و او در معرفت درون غرق است . ( ( 4372 ) ) نى فطام اين جهان نارى نمود * سالكان رفتند و آن خود نور بود ن 599 15 - ك 207 31 نى فطام : استفهام انكاريست يعنى آيا انقطاع از دنيا نار نبود به ظاهر و حال آن كه نور بود بهر سلاك . ( ( 4374 ) ) اين نمايد نور و سوزد يار را * و آن به صورت نار و گل زوّار را ن 599 17 - ك 207 32 زوّار : بيننده به بصيرت مراد است . ( ( 4377 ) ) آن بخارى نيز خود بر شمع زد * گشته بود از عشقش آسان آن كبد ن 599 21 - ك 208 2 كبد : به فتحتين ، دشوارى و تعب و نصب .