حاج ملا هادي السبزواري

119

شرح مثنوى

( ( 2763 ) ) اين غلط ده ديده را حرمان ماست * وين مقلب قلب را سوء القضاست ن 519 8 - ك 181 5 سوء القضاست : يعنى قضاى تعليقى است ، معلَّق بر سوء ارادهء ما . ( ( 2764 ) ) چون بت سنگين شما را قبله شد * لعنت و كورى شما را ظلَّه شد ن 519 9 - ك 181 6 ظلَّه شد : راحت بخش شد . چه ، ظلّ پناه مىدهد از گرمى . ( ( 2765 ) ) چون بشايد سنگتان انباز حق * چون نشايد عقل و جان هم راز حق ن 519 10 - ك 181 6 بشايد : اوّل ، به اثبات . دوم ، نفى . يعنى چون روا باشد كه بت سنگى شريك حق باشد كه شما مشركين مىگوييد ، پس چگونه روا نباشد كه عقل كل و نفس كل هم راز حق باشند ، كه روحانيت انبياء عقل كل و نفس كليهء الهيه است . ( ( 2766 ) ) پشهء مرده هما را شد شريك * چون نشايد زنده هم راز مليك ن 519 11 - ك 181 7 پشهء مرده : بت سنگى است . ( ( 2767 ) ) يا مگر مرده تراشيدهء شماست * پشهء زنده تراشيدهء خداست ن 519 12 - ك 181 7 يا مگر : اِضراب است . پشهء زنده : به مشاكله وقوع در صحبت قول ايشان كه گفته بودند : « پشه را داديم هم راز هما . . . » ، تعبير به پشهء زنده شده و حال آن كه باشهء آسمان پيششان پشه است . ( ( 2768 ) ) عاشق خويشيد و صنعت كرد خويش * دمّ ماران را سر مارست كيش ن 519 13 - ك 181 8 صنعت كرد : به كاف عربى . يعنى عاشق صنع خويشند و چون آذر بت تراش ، تراشيدهء خود را مىپرستند . كيش : مذهب و ملَّت . يعنى راه دمْ راه سر است . ( ( 2776 ) ) شد مناسب و صفها در خواب و زشت * شد مناسب حرفها كه حق نبشت ن - ك 181 10 حرفها : با قلم صنع و با اصبع حق ، كه اَلاْءثَرُ يُشابِه صِفَةَ مُؤَثِّرِه . ( ( 2778 ) ) اصبع لطفست و قهر و در ميان * كلك دل با قبض و بسطى زين بنان ن ندارد - ك 181 13