حاج ملا هادي السبزواري
76
شرح مثنوى
حبّ لله باشد . ( ( 759 ) ) نور غالب ايمن از كسف و غسق * در ميان اصبعين نور حق ن 37 18 - ك 18 10 كسف : و كسوف ، انكدار كواكب . عسق : به غين معجمه و سين مهمله ، ظلمت . در ميان اصبعين : اشارت است به حديث شريف : قَلبُ المُؤمِنِ بَينَ اِصبَعَينِ مِن اَصابعِ الرَّحْمنِ يُقَلِّبُه كَيفَ يَشَاءُ . ( 1 ) ( ( 764 ) ) گاو را رنگ از برون و مرد را * از درون جو رنگ سرخ و زرد را ن 38 1 - ك 18 12 گاو را : خاصه گاو طلاى سامرى را . ( ( 765 ) ) رنگهاى نيك از خمّ صفاست * رنگ زشتان از سياه آب جفاست ن 38 2 - ك 18 13 سياه آب جفاست : جفا گذشت كه غلظت طبع است . و نيز جفاء السيل گويند ، وز بد و كثافات او را خواهند * ( فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً 13 : 17 . ( 2 ) ( ( 773 ) ) آهن و سنگ است نفس و بت شرار * آن شرار از آب مىگيرد قرار ن 38 12 - ك 18 18 آهن و سنگ است : حاصل كلمات تشبيه نفس است مرتبه اى سنگ و آهن كه مقدحه و زناد گويند كه از آنها آتش بيرون مىآورند و تشبيه بتها به خوردهاى آتش كه اينها را به آب بتوان خاموش كرد و آتش سنگ و آهن به هيچ آب خاموش نشود . و مرتبه اى به چشمه كه آب سياه از آن جوشد و بتها به كوزهها و سبوها كه از آن آب سياه پر كنند ، آنها را توان شكست و آن چشمه را نتوان به سهولت قطع كرد . ( ( 776 ) ) آن بت منحوت چون سيل سيا * نفس بتگر چشمهء پر آب و را ن 38 15 - ك 18 21 منحوت : تراشيده شده . ( ( 779 ) ) صورت نفس ار بجويى اى پسر * قصهء دوزخ بخوان با هفت در ن 38 18 - ك 18 23 قصهء دوزخ بخوان با هفت در : يعنى نفس و مشاعر آن روح است و معنى ، و دوزخ و هفت در آن جسد است و صورت . بيانش آن است كه مشاعر ظاهره پنج است و مدارك باطنه اگر چه به تغليب پنج مىگويند ليك مُدرِك دواست كه حس مشترك و وهم باشد . سه ديگر حافظند و متصرف همان
--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 99 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء رعد ، آيهء 17 .