حاج ملا هادي السبزواري

71

شرح مثنوى

آزرم : ( فارسى ) معانى بسيار دارد كه در موضع خود مذكور است و چون « التأسيس خير من التأكيد » اينجا به معنى شرم نمىگيريم بلكه به معنى انصاف و نرمى و خشم و غيظ و گناه و نحو اين از صفات خلقى است . ( ( 637 ) ) انبيا در كار دنيا جبرىاند * كافران در كار عقبى جبرىاند ن 31 20 - ك 15 18 انبيا در كار دنيا جبرىاند : امر دنياشان را به خدا واگذاشته‌اند و گويند آن چه آيد خوش آيد و امر عقبى را از ذكر و عبادت كوشش مىكنند ، به خلاف ، جهّال امر دنيا را كوشش مىكنند و در امر عقبى مىگويند اگر مىخواست طاعت مىكرديم ، سعادت ما در علم و مشيّت او قرار نگرفته ( ( 640 ) ) كافران چون جنس سجّين آمدند * سجن دنيا را خوش آيين آمدند ن 32 1 - ك 15 20 جنس سجّين : از سجن مشتق است و جنس را با سجن جناس مقلوب است . و تنگى و ضيق وجودشان به سبب تعلقشان به صور داثرهء زايله است . و عالم صورت عالم ضيق است ، سيّما صور دنيويه و روح را كوچك كند و در تنگنا اندازد ، به خلاف عالم معنى كه عالم وسعت است و روح اهل معنى را وسيع گرداند . و كتاب نفس فجّار در سجّين است و كتاب روح ابرار و اخيار در عليين است . زيرا كه پر آن معانى محيطه مجرده است بلكه متحوّل به آنهاست و منسلخ از سجن عالم طبيعت و سجين لوازم تعلق به آن است ، و محل صدورى آن روح قدسى و صور او عقل كلى است ، و عليين اسم است از براى ديوان ثقلين و تأويلش امّ الكتاب است كه عالم عقول كليّهء مجرده است . ( ( 648 ) ) تا به زير چرخ نارى چون حطب * من نسوزم در عنا و در عطب ن 32 10 - ك 15 25 عطب : غضب و انكسار و هلاكت ، و سيّم مناسب نيست . جمله از درد و فراقش در فغان هم شهان و هم كهان و هم مهان ن ندارد - ك 16 6 كهان : به كسر كاف ، عربى ، جمع كِه يعنى كوچك ، و كهتر كوچكتر . مهان : به كسر ميم ، جمع مه ، يعنى بزرگ و مهتر بزرگتر . ( ( 676 ) ) چون به صورت بنگرى چشمت دواست * تو به نورش در نگر كان يك تو است ن 33 19 - ك 16 11 كان يك تو است : تو ( به فتح تاء مثناة فوق ) به معنى تاب كه از تابش آفتاب و غيره باشد و تقفيهء او با دو از قبيل فواصل در قمر و مستمر و نذر است ، و اگر توافق در اعراب رعايت شود ، لزوم ما لا يلزم گويند و در فارسى مثل تقفيهء خوى با مىاست و مانند آن بيت مولوى است كه : نور خواه از مه طلب خواهى ز خور نور مه هم آفتاب است اى پسر و اگر لزوم ما لا يلزم را رعايت كنيم معنيى به نظر مىآيد كه دور نيست كه تو ( به ضم تاء ) كه صيغهء