حاج ملا هادي السبزواري
65
شرح مثنوى
ز منى ما و من آرى تو جهان را همه جانى ( ( 548 ) ) از سبب سازيش من سوداييم * وز سبب سوزيش سوفسطاييم ن 27 15 - ك 13 32 وز سبب سوزيش : معنى سبب سوزى نه اين است كه ممكن بىسبب واقع مىشود ، چه براى وقوع ممكن سبب جلىّ يا خفىّ هست ، بلكه بايد اسباب امكانيه نديد . نضجى كه به نار مىبينند تو باسمه « القهار » ببين و اضائهء عالم كه به شمس مىبينند تو به اسم « نور الانوار » ببين . آن چه از انسان كامل مىگويند تو به اسم « الله » بگو . * ( قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ 6 : 91 . ( 1 ) و سوفسطاييه كسانىاند كه علم و يقين قايل نيستند . و اينجا مراد آن است كه در اين نظر علم به غير او ندارم ، چنان كه در سلسلة الذهب مىگويد : كون تام از غير او خبر ندارد ، كه كان التامة خبر نمىخواهد ، و كون ناقص خبر دارد كه كان الناقصة خبر مىخواهد . ( ( 552 ) ) لابه و زارى همىكردند و او * از رياضت گشته در خلوت دو تو ن 27 20 - ك 13 36 لابه : عجز و نياز . دو تو : دولا . ( ( 557 ) ) آن اميران در شفاعت آمدند * و آن مريدان ضراعت آمدند ن 28 3 - ك 13 38 ضراعت : تضرع و زارى . ( ( 568 ) ) بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد * تا خطاب ارجعى را بشنويد ن 28 15 - ك 14 6 تا خطاب ارجعى : اشارت است به كريمهء * ( يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً 89 : 27 - 28 ( 2 ) يعنى اى نفس آرام گرفته كه كمال و غايت نفوس مُلهمه و لوّامه و امّاره هستى بر گرد به سوى پروردگارت در حالتى كه به مقام رضا رسيده اى و مرضىّ او شده اى ، و رجوع دلالت مىكند كه پيش از عالم طبيعت در نزد او بوده ، بلى در علم بوده ، چنان كه گذشت . الله الله يك نظر بر ما فكن لا تقنطنا فقد طال الحزن ن ندارد - ك 14 22 لا تقنطنا : از قنوط است . يعنى نوميد مكن ما را كه بسيار شده است حزن و اندوه ما . ( ( 601 ) ) ما كه باشيم اى تو ما را جان جان * تا كه ما باشيم با تو در ميان ن 30 6 - ك 14 30 ما كه باشيم : قال الجامى - قدس سرّه - : عشق تو و هستى من آتش و آبند بهم حين تغيبت بدا حين بدا غيّبنى
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 91 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فجر ، آيهء 27 .