حاج ملا هادي السبزواري

57

شرح مثنوى

( ( 427 ) ) اندرين وادى مرو بىاين دليل * لا احب الآفِلِينَ گو چون خليل ن 21 17 - ك 11 16 لا احب الآفِلِينَ : اشارت است به كريمهء * ( فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اَللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ اَلآفِلِينَ 6 : 76 . ( 1 ) يعنى چون تيره شب در آمد و خليل ستاره را ديد و صائبين آن را سجده مىكردند پس خليل بر سبيل استفهام انكارى فرمود « هذا ربّى » ، يا به مداراة قوم . و مىشود كه به حسب تأويل مراد به ليل ظلمت عالم طبيعت باشد و به كوكب نفوس جزييه و به قمر نفس كلّ سماوى و به شمس عقل كل . پس چون غروب كرد فرمود دوست ندارم غروب - كنندگان را و گويا شكل ثانى ادا فرموده كه : الكوكب آفل و ربى ليس بآفل فالكوكب ليس بربى ، اما اول پس محسوس است كه كوكب غروب دارد . و همچنين اگر تأويل ، مراد باشد معلوم است كه نفوس ارضيهء جزييه فنا دارند و همچنين نفوس كليه در عقول كليه . و نفوس و عقول فرقشان به حاجت نفوس است در فعل به اجسام و قوى و تعلق به عالم صورت و در ذات مجردند به خلاف عقول كه در ذات و فعل هر دو بىنيازند از جسم و تعلق به عالم صورت ندارند و ليكن نفوس در حركتند تا به عقول بپيوندند . نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل و نور جميع افول دارد در نور حق ، و ديگر آن كه كل در حركت استكماليه‌اند ، و حركت افول نور و انطواء فعليت مرتبه است در فعليت مرتبهء ديگرِ اتمّ ، و به لسان حكمت عقول كليهء مجردهء بالذات استكمال ندارند ، ليكن حركت از ليس به ايس كل را گرفته است . و اما ثانى ، پس نور حق تعالى كه حقيقت وجود مطلق است حيثيت اباء و امتناع از عدم است و فيض الله لا ينقطع و كلمات الله لا تنفد و انسان كامل كه كلمهء تامهء جامعه است چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله اشارت به اين فرمود كه اُوتيتُ جَوامِعَ اَلكَلِم . ( 2 ) و همه شرح اوست و او متن است و فى القدسى لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ . ( 3 ) بلكه در باب بنى آدم فرمود يَا بنَ آدَمَ خَلَقتُ الأَشياءَ لِاءجلكَ وَخَلَقتُكَ لِاءجلى . ( 4 ) ظل الله و نور الله است ، غروب ندارد . نبوت اگر انقطاع دارد چون اسم خلقى است ، نور ولايت انقطاع ندارد كه ولايت صفت حقانى است و ولىّ از اسماء خداست و هميشه مظهر مىخواهد در اين عالم و لولاه لساخت الارض باهلها . ( ( 428 ) ) ره ندانى جانب اين سور و عرس * از ضياء الحق حسام الدين بپرس ن 21 20 - ك 11 17 عرس : ( بالضم ) ، طعام الوليمة . ( ( 429 ) ) ور حسد گيرد ترا در ره گلو * در حسد ابليس را باشد غلو ن 21 20 - ك 11 17

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 76 . ( 2 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 120 . ( 3 ) لؤلؤ مرصوع ، ص 66 : لولاك ما خلقت الجنة و لولاك ما خلقت النار . . ( 4 ) فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 163 - المنهج القوى ، ج 5 ، ص 516 .