حاج ملا هادي السبزواري

416

شرح مثنوى

است از وجودات فعليه از آن جهت كه اِعرابند از ضمير مكنون و خفّى مصون . چنان كه كلمات لفظيه اِعراب از ضمير است . پس وجودات چون همه شرح اسماء و صفات ذاتند ، كلماتند * ( بِكَلِمَةٍ مِنْه اِسْمُه اَلْمَسِيحُ 3 : 45 ( 1 ) و قال على ( عليه السلام ) « أنَا كَلامُ الله النّاطِقِ » ( 2 ) . و ورد ايضاً . « نَحنُ الكَلِماتُ التّاماتُ » ( 3 ) و قال بعض العرفاء : كُنّا حُروفاً عالِياتٍ لَم نُقَل . پس تأويل « ما نَفِدَت كَلِماتُ الله » ، كلمات تكوينيه است و همچنين سخن در سخن و حديث در حديث . و قول شيخ عراقى : همه عالم صداى نغمهء اوست كه شنيد اين چنين صداى دراز و « مداد » ، مواد و استعدادات . و « اشجار » و « اقلام » ، قوى و طبايع و قدر ملايكه . و مدد از اَبحُرِ فلكيات مىرسد . و هر چه از استعداد نفاد مىيابد ، پس به تعاقب استعدادات ديگر مىرسد و صور به تعاقب محفوظ است . و جاى ديگر نيز گفتيم كه افول بر نور حقيقت و امساك بر جود او و انقطاع بر فيض او روا نيست و صمت نيست و دائم باسط اليدين است بالعطيّة . بلى مستفيض ، داثر ، و مستنير آفل و مستعطى زايل است كه مواد قوابل فيض باشند . ( ( 3546 ) ) آن همه حبر و قلم فانى شود * وين حديث بىعدد باقى بود ن 368 6 - ك 133 4 حبر : ( به كسر حاء مهمله و سكون باء موحده و راء مهمله در آخر ) مداد ، كه محبر ، دوات است . ( ( 3547 ) ) حالت من خواب را ماند گهى * خواب پندارد مر آن را گمرهى ن 368 7 - ك 133 4 حالت من : جواب از نسبت پر خوابى است . ( ( 3548 ) ) چشم من خفته دلم بيدار دان * شكل بىكار مرا بر كار دان ن 368 8 - ك 133 5 مرا بر كار دان : چون من اين نيستم ، بلكه همه روحم . و روح را اين گونه خواب كه از حبس روح بخارى در منابع مىشود نيست . خواب او غفلت است . و من به عنايت او بيدار حق و اهل حقّم . ( ( 3550 ) ) چشم تو بيدار و تو خفيه به خواب * چشم من خفته دلم در فتح باب ن 368 10 - ك 133 6 خفيه به خواب : خفيه به ياء مثناة تحت . و در اين دو مصراع ، صنعت مقابله است و همچنين در بعض ابيات بعد .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 45 . . ( 2 ) منبع يافت نشد . . ( 3 ) منبع يافت نشد . .