حاج ملا هادي السبزواري

417

شرح مثنوى

( ( 3551 ) ) مر دلم را پنج حس ديگر است * حس دل را هر دو عالم منظر است ن 368 11 - ك 133 6 پنج حس ديگر است : نمىبينى كه در خواب و اغما و سُكر و نحو اينها ، اين حواس ظاهره از كار افتاده‌اند و مع هذا نفس مىبيند و مىشنود و مىچشد و مىبويد و لمس دارد . بلكه اين بدن از كار افتاده و مىپويد و مىگويد . پس نفس و آن قواى نفس مجردند از اين تن طبيعى ، اگر چه مجرد نباشند اكثر نفوس از جسد مثالى ، مگر آنان كه طرح كونين و خلع نعلين در فض عالمين كرده‌اند . بلكه ملكهء خلع تحصيل كرده‌اند . ( ( 3552 ) ) تو ز ضعف خود مكن در من نگاه * بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه ن 368 12 - ك 133 7 چاشتگاه : چگونه چنين نباشد و روح نور اسپهبد است و چون بالفعل شد و به كمال رسيد نور شمس به استقلال متمكن از بروز نيست ، در جنب او ، تا ظلمت چه باشد روز تاريك است و او شب قدر . مصرع : « شب روشن ميان روز تاريك » . ( ( 3553 ) ) بر تو زندان بر من آن زندان چو باغ * عين مشغولى مرا گشته فراغ ن 368 13 - ك 133 7 عين مشغولى : زيرا كه مظهر من لا يشغله شأن عن شأن شده‌ام . ظاهرم به تو مشغول و دل به حق مشغول است . ( ( 3555 ) ) در زمينم با تو ساكن در محل * مىدوم بر چرخ هفتم چون زحل ن 368 15 - ك 133 8 مىدوم : و تو نمىدانى . چه مرا اين تن مىدانى . و اگر بدانى كه حقيقت آدمى روح است چگونه اذعان نكنى با آن كه روح اگر عقل شده در جبروت است . و چون نفس معارف و علوم كليه را مىرسد به جبروت صاعد مىشود . و چون معارف الهيه و صفات او را مىرسد در فناء لاهوت است . و چون به مقام حواس تنزل كند در ناسوت است . تا اين پرواز به اوج و حضيض و صعود و نزول و خلاء و ملاء ملكه شود . بلكه در ارباب حواس نورانيه گويا پايين نمىآيد . پايين آمدن آنان كه كليت و لاهوتيت دارند و حواس ايشان ، مبدل شدهء صورت تنزل است . ( ( 3556 ) ) همنشينت من نيم سايهء من است * برتر از انديشه‌ها پايهء من است ن 368 16 - ك 133 9 سايهء من است : چه بدن سايهء روح است . بلكه سايهء سايه است . كه مثال باشد . بلكه سايهء يزدان بود بندهء خدا . و وحدت خدا وحدت حقهء حقيقيه است نه عدديه . پس همچنين وحدت روح انسان كامل . پس سايهء او نيز كليتى دارد . برتر از انديشه‌ها : زيرا كه گفته نمىشود در حقيقت روح امرى بيشتر از وجود ، و ماهيت ندارد و چنان كه حق در انديشه نگنجد همچنين حقيقت نفس ناطقه ، كه : « مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ