حاج ملا هادي السبزواري
415
شرح مثنوى
شسته : به كسر اول - كما مرّ . ( ( 3536 ) ) چون مرا پنجاه ناى هست اشتهى * مر ترا شش گرده هم دستيم نى ن 367 18 - ك 132 40 اشتهى : امالهء اشتها . و مىشود متكلم وحده باشد ، يعنى اين هست و خواهش دارم . و هر چند از اسلوب فارسى دور است ، ليكن در مثنوى الفاظ عربى بسيار است . بلكه كتب متأخرين مشحون است به اختلاط لغتين . و وجه استحسان عربيت ، كتاب و سنت است . گرده : ( به كسر گاف فارسى ) نانِ گرد . هم دستيم نى : در عبادت ، چنان كه گويد : تو به ده . . . ( ( 3538 ) ) آن يكى تا كعبه حافى مىرود * و آن يكى تا مسجد از خود مىشود ن 367 20 - ك 132 41 حافى : پا برهنه . ( ( 3541 ) ) اول و آخر نشان كس نداد * گفت لو كان له البحر مداد ن 368 3 - ك 133 2 گفت لو كان له البحر مداد : وقف به سكون در منصوب ، لغتى است . اشارت است به كريمهء * ( قُلْ لَوْ كانَ اَلْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدَداً 18 : 109 ( 1 ) . يعنى بگو اى محمد ( ص ) كه اگر بوده باشد دريا مداد و مركب از براى كلمات پروردگار من ، هر آينه تمام شود دريا ، پيش از آن كه تمام شود كلمات پروردگار من و هر چند بياريم به مثل اين از درياها مدد . ( ( 3544 ) ) هفت دريا گر شود كلَّى مديد * نيست مر پايان شدن را هيچ اميد ن 368 4 - ك 133 3 مديد : امالهء مداد است . ( ( 3545 ) ) باغ و بيشه گر شود يك سر قلم * زين سخن هرگز نگردد هيچ كم ن 368 5 - ك 133 3 باغ و بيشه : اشارت است به تأويل كريمهء ديگر كه : * ( وَلَوْ أَنَّ ما فِي اَلأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَاَلْبَحْرُ يَمُدُّه مِنْ بَعْدِه سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ الله إِنَّ الله عَزِيزٌ حَكِيمٌ 31 : 27 ( 2 ) يعنى اگر آن چه در زمين است از درختان ، قلم باشد ، و دريا مداد شود و از بعد آن هفت دريا مداد شود تمام نشود كلمات خدا ، بدرستى كه [ خدا ] قدير قوى و راست گفتار و درست كردار است . زين سخن : سخن تكوينى مراد است . بدان كه كلام دو قسم است : لفظىِ تدوينى و فعلىِ تكوينى . و اول معلوم است . و دوم عبارت
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 109 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 27 . .