حاج ملا هادي السبزواري

407

شرح مثنوى

* ( جَدِيدٍ 50 : 15 ( 1 ) خاصه انسان * ( يا أَيُّهَا اَلإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه 84 : 6 ( 2 ) . ( ( 3300 ) ) آب چون انبه تر آيد در گذر * زو كند قشر صور زوتر گذر ن 356 11 - ك 129 27 انبه : مخفف انبوه . ( ( 3308 ) ) اين نباشد ور بود اى مرغ خاك * بحر قلزم را ز مردارى چه باك ن 356 20 - ك 129 32 مرغ خاك : كنايه از پستى نفس است ، به خلاف مرغ الهى و مرغ فلك و مثل اينها كه كنايه از بلندى است . ( ( 3309 ) ) نيست دون القلتين و حوض خرد * كى تواند قطره ايش از كار برد ن 356 21 - ك 129 33 دون القلتين : قلَّه به ضم قاف و تشديد لام ، سبوى عظيم . و مراد اينجا كمتر از كرّ است . ( ( 3311 ) ) نفس نمرود است و عقل و جان خليل * روح در غين است و نفس اندر دليل ن 357 1 - ك 129 34 دليل : مراد دليل منطقى است . ( ( 3313 ) ) و اصلان را نيست جز چشم و چراغ * از دليل و راهشان باشد فراغ ن 357 3 - ك 129 35 از دليل و راهشان : به عطف نه به اضافه . چه واصلان به محو و طمس و محق دارا شده‌اند و سالك و مسلك و مسلوك منه و مسلوك به و مسلوك اليه نمانده است . وحدت است و چشم و چراغ هم كه فرموده ، خودشان است ، و مُدرِك و ادارك و مُدرَك وجودشان است . ( ( 3316 ) ) كم نگردد فضل استاد از علو * گر الف چيزى ندارد گويد او ن 357 6 - ك 129 36 گر الف چيزى ندارد گويد او : بلكه ظهر الظهور از استاد حقيقى عين بطن البطون است . و الف ندارد ، دو مورد دارد : يكى در وجوب ، يعنى صفاتش عين ذات است . در خطبهء نهج البلاغه است كه : كَمالُ الإخلاصِ لَه نَفىُ الصِّفاتِ عَنه ( 3 ) . بيت : گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگو در خانه اگر كس است يك حرف بس است و سابق گفتيم كه اتفاقى حكماء متألهين و الهيين است كه حق تعالى ماهيت ندارد و وجود صرف است . و نيز گفتيم كه مطلق وجود حقيقى عين حيوة و علم و اراده و عشق و قدرت و نور و بهاء و مانند اينهاست . و در حيوة و علم و اراده و عشقِ نفس به خود كه نفس ناطقه نيست مگر وجود جارى كرديم . پس متذكر باش .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انشقاق ، آيهء 6 . . ( 3 ) نهج البلاغه ، خطبهء 1 . .