حاج ملا هادي السبزواري

375

شرح مثنوى

از درد : « از در » ، به زاء معجمه و دال و راء مهملتين ، فارسى ، به وزن صفدر : لايق و سزاوار . ولى در آخر « دال » ندارد . و شايد با « دال » ، لغتى باشد در آن . ( ( 2708 ) ) آدمى كه علَّم الاسماء بگست * در تك چون برق اين سگ بىتگست ن 327 21 - ك 120 34 علَّم الاسماء : گذشت تفصيلى درين . ( ( 2718 ) ) تو ز من با حق چه نالى اى سليم * رو بنال از شر آن نفس لئيم ن 328 11 - ك 120 41 رو بنال : أعدى عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتى بَينَ جَنبَيكِ ( 1 ) . ( ( 2724 ) ) حبك الاشياء يعميك يصم * نفسك السودا جنت لا تختصم ن 328 17 - ك 121 2 حبك : گذشت . نفسك : نفس سياه و تيرهء تو . جنت : به جيم و نون جرم و جنايت كرده . لا تختصم : با ديگرى خصومت مكن . حرص و كين هست از طباع مختلف مر مرا بر چار ضد شد مكتنف ن ندارد - ك 121 3 مكتنف : فرا گيرنده . هم اميدى مىبرم با درد و سوز تا مگر اين دى مهم گردد تموز ن ندارد - ك 121 4 دى مهم : دى ماهم . فارسى . يعنى زمستانم . ( ( 2728 ) ) گرگ بىچاره اگر چه گرسنه است * متهم باشد كه او در طنطنه است ن 328 21 - ك 121 5 طنطنه : حكايت صداى طنبور و شبه آن . و اينجا كرّ و فرّ مراد است . ( ( 2734 ) ) گفته است الكذب ريب فى القلوب * گفت الصدق طمانين طروب ن 329 6 - ك 121 10 طروب : خوشى دارنده . و اصل حديث اين است كه : دَع ما يُريبُكَ إلى ما لا يُريبُكَ فَاِنَّ الصِّدقَ طُمَأنيَنةٌ وَالكِذبَ رَيبةٌ ( 2 ) . يعنى واگذار چيزى را كه تو را به شك اندازد و بگير چيزى را كه ترا به شك نيندازد ، به درستى كه راستى آرامش دل است و دروغ مورد شك و شبهه است . در حديث شريف ترغيب بر برهان و عيان است و تحذير از طرق ديگر .

--> ( 1 ) شرح اصول كافى ، ج 1 ، ص 232 . . ( 2 ) عوالى اللآلي ، ج 3 ، ص 330 . .