حاج ملا هادي السبزواري
373
شرح مثنوى
است و معنى بلند دارد . و همچنين در لغت يونانى فيل به معنى محب است و سوفا حكمت است . ( ( 2669 ) ) بحر مكرى تو خلايق قطره اى * تو چو كوهى وين سليمان ذرّه اى ن 326 1 - ك 120 8 سليمان : جمع فارسى سليم است . ( ( 2670 ) ) كى رهد از مكر تو اى مختصم * غرق طوفانيم الَّا من عصم ن 326 2 - ك 120 9 مختصم : به كسر صاد ، از خصومت است . و همچنين صاد عصم . و موافق آيهء طوفان كه : * ( لا عاصِمَ اَلْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ الله إِلَّا مَنْ رَحِمَ 11 : 43 . . . ( 1 ) . گويا بعض نسخ « الَّا من رحم » باشد ، بدلِ « الا من عصم » ، و قافيه نيز مستقيم است . بس چو بلعم از تو نوميد آمده بس چو برصيصا ز تو كافر شده ن ندارد - ك 120 10 بلعم : بلعم باعورا است كه در عهد موسى بوده . برصيصا : زاهدى بوده . ( ( 2672 ) ) گفت ابليسش گشاى اين عقد را * من محكم قلب را و نقد را ن 326 5 - ك 120 12 محكَّم : به تشديد كاف است . و تشديد مخفف و تخفيف مشدد در ضرورت شعر جايز است . ( ( 2673 ) ) امتحان شير و كلبم كرد حق * امتحان نقد و قلبم كرد حق ن 326 6 - ك 120 12 امتحان : اول ناظر است به قولش : « گرگ از آهو » ، و امتحان دوم ، ناظر است به قولش : « من محكم » . ( ( 2674 ) ) قلب را من كى سيه رو كرده ام * صيرفىام قيمت او كرده ام ن 326 7 - ك 121 13 قلب را : يعنى جعل تركيبى جايز نيست . ما جَعَلَ الله المِشمِشَ مِشمِشاً وَلكِن جَعَلَه مَوجُوداً . پس حق تعالى ماهيت قلب و ماهيت نقد را وجود مىدهد ، و احكام آنها را بروز مىدهد ، و ماهيت حنظل را وجود مىدهد ، نه آن ماهيت را ماهيت كند . و الَّا قلب ماهيت و سلب شيء از نفس لازم آيد . و مثل اين است سخن در ما بعد . صيرفىام : صرّافم . و صراف نقد را نقد و قلب را قلب نكرد ، بلكه قيمت هر يك را گفت . ( ( 2675 ) ) نيكوان را رهنمايى مىكنم * شاخهاى خشك را بر مىكنم ن 326 8 - ك 121 13 نيكوان را : كه ادب را از بىادبان آموزند . تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 43 . .