حاج ملا هادي السبزواري

372

شرح مثنوى

همچنين در انجام . بلكه * ( كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه 28 : 88 ( 1 ) را مجرد از زمان ، حق فرموده - ازلًا و ابداً فانىاند ، كه التوحيد اسقاط الاضافات . اين است كه در قيامت كبرى ، خود سائل ، و خود مجيب است ، كه * ( لِمَنِ اَلْمُلْكُ اَلْيَوْمَ لِلَّه اَلْواحِدِ اَلْقَهَّارِ 40 : 16 ( 2 ) . و به حسب آغاز هم خود الست گويد و هم خود بلى كند زيرا كه همهء ذرات ثبوتِ علمى داشتند و وجوداتِ متشتتّه نبود . دو پاره : زيرا كه « ما ثبت قدمه امتنع عدمه ، لكن ما ثبت حدوثه ثبت زواله » يعنى آن چه آغاز ندارد ، انجام نپذيرد ، و آن چه حادث است و آغاز دارد پايان دارد و منقطع مىشود . ( ( 2644 ) ) هست شرط دوستى غيرت بزى * همچو شرط عطسه گفتن دير زى ن 324 19 - ك 119 31 غيرت بزى : بز به وزن خز و به باء موحده ، روش و آيين . فارسى . و به پاء فارسى خواندن ، كه از پختن باشد ، دور است . ديرزى : دعا است . يعنى مدت دراز زيست كنى . پس « زى » اينجا امر است . مثل آن كه گويد : تو دير بزى كه من برفتم ز ميان گر من گويم ز من تويى مقصودم ( ( 2662 ) ) عاد را تو باد دادى در جهان * در فكندى در عذاب و اندهان ن 325 17 - ك 120 5 باد دادى : يعنى بر باد دادى بنيادشان را . و ايهام دارد به نوع عذابشان : * ( وَأَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ 69 : 6 ( 3 ) . اندهان : انده مخفف اندوه ، و الف و نون اگر چه در جمع عاقل استعمال مىشود غالباً ، ليكن در غير عاقل گاه استعمال مىشود ، مثل روزان و شبان گاه گفته مىشود . و در اندوه حسنى هم دارد ، كه اندوهها ثقلى دارد . ( ( 2663 ) ) از تو بود آن سنگسار قوم لوط * در سياه آبه ز تو خوردند غوط ن 325 17 - ك 120 5 سنگسار قوم لوط : اشارت است به قول حق تعالى : * ( وَأَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ 11 : 82 ( 4 ) . ( ( 2665 ) ) عقل فرعون ذكى فيلسوف * كور گشت از تو نيابيد او وقوف ن 325 19 - ك 120 6 ذكى : به ذال معجمه ، فَطِن . فيلسوف : اطلاقش بر فرعون به اعتبار معنى عرف عوام است . و الَّا چون فلسفى به معنى حكيم

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قصص ، آيهء 88 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء غافر ، آيهء 16 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء حاقه ، آيهء 6 . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 82 . .