حاج ملا هادي السبزواري

370

شرح مثنوى

( ( 2624 ) ) نه كه ما را دست فضلش كاشتست * از عدم ما را نه او برداشتست ن 323 20 - ك 119 21 از عدم ما را : يعنى خالق همه يكى است * ( وَهُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِله وَفِي اَلأَرْضِ إِله 43 : 84 ( 1 ) . مىگويد : « اگر تلخم اگر شيرين تو كشتى » . و در نگارش قلم صنع گذشت تحقيق مطلب . ( ( 2627 ) ) در طفوليت كه بودم شير جو * گاهوارم كه جنبانيد او ن 324 2 - ك 119 23 در طفوليت كه بودم : يعنى مادر را رحمت تو مىگيرد ، و پدر ممسوس به رأفت تو مىشود ، كه تربيت مىكنند ولد را . لا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلَّا بِالله العَلِيِّ العَظيمِ . ( ( 2631 ) ) اصل نقدش داد و لطف و بخشش است * قهر بر وى چون غبار و چون غش است ن 324 6 - ك 119 25 چون غبار و چون غش است : يعنى ضلال عارض است ، و العارض يزول . و در حكمت مبرهن است ، كه القسر لا يكون دائماً و لا اكثرياً . ( ( 2633 ) ) فرقت از قهرش اگر آبستن است * بهر قدر وصل او دانستن است ن 324 8 - ك 119 26 فرقت از قهرش : يعنى در تحت اسم « قاهر » افتاده . و از اينجاست كه يكى از علل هبوط آدم آن است كه قدر وصل بعد از فصل دانسته مىشود ، كه چون به جنّت ذات و صفات رسد فراق ديدهء به وصل رسيده كجا ، و تلخى فراق نچشيده كجا ؟ * ( يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً 89 : 27 - 28 ( 2 ) . ( ( 2639 ) ) كز چنان رويى چنين قهر اى عجب * هر كسى مشغول گشته در سبب ن 324 14 - ك 119 29 چنين قهر اى عجب . يعنى * ( كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 ( 3 ) . از خيّر محض جز نكويى نايد . و حق خير محض و سلام و مؤمن و امان و صاحب رحمت واسعه است . و سوء ظن به او منهى عنه است ، كه اَنَاَ عِندَ ظَنِّ عَبدى بي ( 4 ) . ( ( 2640 ) ) در سبب را ننگرم كو حادث است * ز انكه حادث حادثى را باعث است ن 324 15 - ك 119 29 در سبب : بهر قهر چينى .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء زخرف ، آيهء 84 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فجر ، آيهء 27 و 28 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 84 . . ( 4 ) عوالى اللآلي ج 1 ص 289 . .