حاج ملا هادي السبزواري
354
شرح مثنوى
بحر مكارست : يعنى نفس امّاره . ( ( 2292 ) ) همچنانك لشكر انبوه بود * مر پيمبر را به چشم اندك نمود ن 308 4 - ك 114 14 اندك نمود : اشارت است به كريمهء * ( وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ اِلْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا 8 : 44 ( 1 ) . يعنى وقتى كه ملاقات كرديد در حين جنگ ، مىنمود ايشان را در چشم شما اندك . ( ( 2296 ) ) تا ميسّر كرد سيرى را بر او * تا ز عسرى او نگردانيد رو ن 308 8 - ك 114 16 سيرى : آسان . عسرى : دشوار . ( ( 2298 ) ) آن كه حق پشتش نباشد از ظفر * واى اگر گربه اش نمايد شير نر ن 308 10 - ك 114 17 شير نر : تمثيل براى آدم كامل است ، يعنى شير چون گربه نمايد ، چنان كه در بيت بعد شير نر چون گربه فرمود . و مثل اين تمثيل است آن چه در جايى ديگر است كه : گربه جان عطسهء شير الست شير بلرزد چو كند گربه مو پس گربه از عطسهء شير حاصل شده ، كه جان آدمى از تجلَّى عقل كلّ است ، و چون بنالد عقل كل متأثر شود و اجابت كند . و از اينجاست حديث : ما تَرَدَّدتُ فى شَيْءٍ كَتَرَدُدى فى قَبضِ رُوحِ عَبدى اَلمُؤمنِ ( 2 ) . ( ( 2302 ) ) تا به پاى خويش باشند آمده * آن فليوان جانب آتشكده ن 308 14 - ك 114 19 فليو : ( به فاء ) بىهوده ، و اينجا شخص بىفايده است . فارسى . ( ( 2303 ) ) كاه برگى مىنمايد تا تو زود * پف كنى كو را برانى از وجود ن 308 15 - ك 114 20 كاه برگى : برگ كاهى . ( ( 2305 ) ) مىنمايد تا به كعب اين آب جو * صد چو عاج بن عنق شد غرق او ن 308 17 - ك 114 21 كعب : بر آمدگى پشت پا : قال تعالى : * ( وَاِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ 5 : 6 ( 3 ) . ( ( 2306 ) ) مىنمايد موج خونش تلّ مشك * مىنمايد قعر دريا خاك خشك ن 308 18 - ك 114 21
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انفال ، آيهء 44 . . ( 2 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 385 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 6 . .