حاج ملا هادي السبزواري

342

شرح مثنوى

آمد از علا : همهء موجودات اين عالم ادنى اظلال و عكوس موجودات عالم اعلى است . و در حقيقت همهء وجودات و ماهيّات ، اظلال وجود احدى و اسماء و صفات و اعيان ثابتات مقام واحديتند . سبحان من ربط الوحدة بالوحدة و الكثرة بالكثرة . يعنى وحدت وجود اين ماهيّات و تعينات امكانيه مربوط است به مرتبهء احديت وجود غيب الغيوب . و كثرت اين ماهيات مربوط است به كثرت اسماء و صفات و اعيان ثابتات لوازم آنها ، و كثرت به حسب مفاهيم است و بس در علم . ( ( 1977 ) ) عاقبت بينى نشان نور توست * شهوت خالى حقيقت گور توست ن 292 22 - ك 109 19 گور توست : به گاف فارسى ، چه گور را صورتى است معروف و حقيقتى است كه علايق تن باشد از شهوات حاليهء دنيويه كه احاطه كرده‌اند به نفس ، و صدمه و فشارش مىدهند ، و كوچك ساخته‌اند او را با سعتى و حيطتى كه به گوهر ذات دارد . ( ( 1978 ) ) عاقبت بينى كه صد بازى بديد * مثل آن نبود كه يك بازى شنيد ن 293 1 - ك 109 20 صد بازى بديد : و ذى فنون بود در علم و عمل ، بلكه هيكل توحيد فعلى بود . و عالم به همهء لغات و السنه ، ولىّ كامل است . شنيد : يا دانست و نديد ، و آن اوّل اهل شهود و ديد بود . و اطلاق بازى به اعتبار سبق مكر و حيلت ، و به مشاكلت است . ( ( 1987 ) ) او تويى خود را بجو در اوى او * كو و كو گو فاخته شو سوى او ن 293 10 - ك 109 24 او تويى : تو او نيستى ، بيگانگى مىكنى . خود را بجو در اوى او : كه او به معنى محيط است . پس اگر آشنايى ، مظهر لطف اويى و اگر بيگانه مظهر قهر اويى ، و او مظهر اعظم و اسم افخم خداست ، جلّ جلاله . ( ( 1992 ) ) اى خدا اين سنگ دل ما موم كن * نالهء ما را خوش و مرحوم كن ن 293 15 - ك 109 27 اين سنگ دل : اين دل چون سنگ ، هر دل كه باشد . ( ( 2005 ) ) نالهء كافر چو زشت است و شهيق * ز ان نمىگردد اجابت را رفيق ن 294 7 - ك 109 35 شهيق : اشارت است به كريمهء : * ( لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ 11 : 106 ( 1 ) . يعنى از براى كافران در جهنم آواز خرها باشد . و آن چه از آواز را خر بر مىگرداند كه چون صوت زير است « زفير » گويند . و آن چه را بيرون مىدهد « شهيق » ، كه چون صوت بم است . پس اين آيه كنايه از حماريت آنهاست در جهالت ، چنان كه :

--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 106 . .