حاج ملا هادي السبزواري
336
شرح مثنوى
چون : فارسى ، كيفيت و كيفيت پاسخ چگونگى . ( ( 1802 ) ) كاى سجودم چون وجودم ناسزا * مر بدى را تو نكويى ده جزا ن 284 20 - ك 106 39 كاى سجودم چون وجودم ناسزا : يعنى بايد پيش وجود تو من وجود نداشته باشم ، كه سجود اول در نماز اشارت است به فناء و سجود دوم به فناء از فناء . ( ( 1807 ) ) گفت واپس رفتهام من در ذهاب * حسرتا يا ليتنى كنت تراب ن 285 3 - ك 107 3 يا ليتنى : اقتباس از آيه كه : * ( وَيَقُولُ اَلْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً 78 : 40 ( 1 ) . يعنى كاش خاك باشم كه استعداد به سوى كمال به مثل سلَّاك الى الله از آغاز بگيرم . ولى به كلمهء « ليت » كه از براى تمنىِ محال مىآيد ، اشاره فرموده حق تعالى كه رجوع او به استعداد دين تشريعى ممكن نيست ، چه او در مظهريت قهر به فعليّت انجاميد . و فعليّتى با فعليّت ديگر تصادم دارد . ( ( 1814 ) ) ميل روحت چون سوى بالا بود * در تزايد مرجعت آن جا بود ن 285 10 - ك 107 6 ميل روحت : يعنى ترا سر به بالا آفريده ، كه مايل به بالا باشى و قائم عند الله بايستى . نه چون حيوانات عجم كه ناكسة الرؤس و سر به زيرند ، اخلاد به ارض داشته باشى ، كه آن است احسن تقويم نه اين . ( ( 1818 ) ) كز چه مقصودست نقشى ساختن * و اندر او تخم فساد انداختن ن 285 15 - ك 107 10 كز چه مقصودست : به « زاى معجمه » يا كه چه مقصود است . ( ( 1824 ) ) عرضه كردى نور آدم را عيان * بر ملايك گشت مشكلها بيان ن 285 21 - ك 107 13 مشكلها بيان : يعنى بيان وجودى فعلى كه تعلم تحققى كل الاسماء باشد . ( ( 1825 ) ) حشر تو گويد كه سرّ مرگ چيست * ميوهها گويند سرّ برگ چيست ن 285 22 - ك 107 13 حشر تو گويد : گفتن وجودى ، كه افصح است از لفظى . چه حشر ، تحول نفس است به ملكات و حقايق و رقايق ملكيّه و اسماء لطفيّه و قهريّه . پس همان وصول به غايات بطور تحوّل ، سرّ مرگست ، چون وصول درختها به ميوهها . ( ( 1826 ) ) سرّ خون و نطفه حسن آدمى است * سابق هر شيء آخر كميست ن 286 1 - ك 107 14 حسن : خوبى و جمال . و در بعض نسخ « حسّ » است . يعنى قوّت حاسّة . و اوّل حق است
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء نبأ ، آيهء 40 . .